{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عزرائیل اومده جون پیرزنه رو بگیره پیرزنه از ترسش فرار میک

عزرائیل اومده جون پیرزنه رو بگیره پیرزنه از ترسش فرار میکنه میره تو مهدکودک قاطیه بچه ها میشینه به پفک خوردن! عزرائیل میاد پیرزنه رو پیدا میکنه میگه تو اینجا چی کار میکنی؟ پیرزنه میگه عمو دارم پفک میخولم عزرائیلم میگه باشه پس بدو میخوایم بریم دَدَر!!!
دیدگاه ها (۳)

هار هار هار بعدیشوم ساختوم

بچه ها...... اوسی ژیژی و جیجیم تو بچگیشون داستان دارکی داشتن...

یوکی با چشمای گرد به گیو نگاه میکنه و سعی میکنه فکر نکنه ...

پارت ۲۸ جونگ کوک:وایسا ...تو ...چرا انقد یونا:من‌ باید برم ف...

پارت ۳جونگ کوک :بدو وگرنه نمیتونیم بگیریمشتهیونگ: چرا الان ا...

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط