{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part: 3

part: 3




از زبان دازای


رسیدیم به اتاق یوسانو


یوسانو : همون دختری که با لگد اون خون آشام رو از پا درآورد

چویا : چطور

یوسانو : تو قصر همچی سریعی میپیچه


یوسانو پاشو بست و من اون رو بردم به اتاقش که آکو هم اون دختر موسفیده و اون دختر مو مشکی رو آورد

آتسو : چویاااااااا

پرید بغلش


فلش فردا


از زبان راوی


سه تا دخترک رو احضار کردن به سالن بزرگ قصر که اونجا همه ی پادشاه و ملکه ها بودن
ملکه ی الف ها زنی با موهای نقره ای بلند و لباسی سبز پادشاه کوتوله ها مردی با ریش بلند پادشاه گرگینه ها مردی هیکلی ملکه ی نیمه اژدها زنی با موهاش قرمز و قد بلند که جلوی در ورودی وایساده بود چشماش همچی رو میخوند و پادشاه حیوانات انسان مانند که یه شیر بزرگ با لباس مرتب و مجلسی بود

موری : خوب دوستان این دختر بچه ها از دنیا انسان ها اومدن

پادشاه کوتوله : باید تیکه تیکه بشن

پادشاه گرگینه : شاید بتونیم ازشون استفاده کنیم

پادشاه کوتوله : باید تیکه تیکه بشن

ملکه اژدها : شاید بهتره برشون گردونیم

پادشاه کوتوله : باید تیکه تیکه بشن

ملکه الف : باید سرشون رو ببریم اینجا جای انسان ها هست مخصوصا اگه شایعه واقعی باشه

پادشاه کوتوله : باید تیکه تیکه بشن

همه پادشاه و ملکه ها : باشه فهمیدیم باید تیکه تیکه بشن

موری : یکم آروم باشین

پادشاه کوتوله : باید ...

موری : تیکه تیکه نمیشن

ملکه ی الف ها بدون اینکه چیزی بگه شمشیرش که از کریستال های الف ها درست شده بود طوری طراحی شده بود که هیچکس حتی اژدها ها هم نتونن بشکننش از غلاف در آورد و گرفت زیر گلوی آتسو

ملکه الف : همینجا تمومش میکنم

آتسو داشت گربه میکرد و کیوکا شوکه شده بود و چویا رفت سمشتون با قدم های آروم و وسط شمشیر ملکه الف رو گرفت

چویا : ولش کن

ملکه الف : نکنم چی

چویا شمشیر رو از وسط شکوند

ملکه اژدها اومد جلو و رو به موری گفت

ملکه اژدها: بهتره ازش این دختره آزمایش بگیریم شاید به تهدید جدید باشه

آتسو سریع رفت سمت چویا کیوکا هم همینطور کیوکا خون چویا رو بند آورد و آاسو دستشو باندپیچی کرد

آتسو : چویا انقدر نمی‌خواد خودتو تو خطر بندازی

چویا : فقط یه بریدگی ئه

و دازای که گوشه ی سالن بود رفت پشت سر چویا

دازای : دل جرعت خوبی داری شاید بتونیم حریف تمرینیم بشی

چویا : نخوام چی

موری : ساکت

همه ساکت شدن حتی پادشاه کوتوله ها

موری : این دختر ها اینجا میمونن فردا هرکی اینجا هست با ما میاد که بریم پیش یوسانو دکتر قصر که از ابن دختر آزمایش بگیریم ببینیم چرا انقدر قویه که تونست شمشیر کریستالی الف ها رو بشکنه ( مکث کرد ) میتونید برید

از زبان چویا



با آتسو و کیوکا رفتیم تو اتاق

کیوکا : فکر کنم بهتر باشه با پل زنگ بزنی چون هفته ی دیگه دیروز گفت برمیگرده ژاپن ( پل ۳ سال فرانسه بوده )

چویا : باشه

به پل زنگ زدم

مکالمه :


چویا : پل میخواستم یچیزی بهت بگم

پل : سلامتو خوردی ( حرف مامانم وقت باهاش تلفنی حرف میزنم )

چویا : گوش کن نگاه منو و آتسو و کیوکا توسط یه درخت پورتال شدیم به دنیا موجودات فراطبیعی که خون آشام و گرگینه و نیمه اژدها و الف و حیوانات انسان مانند و من شمشیر کریستال ملکه ی ال هارو شکستم و فردا می‌خوام ازم آزمایش بگیرن برا همین هم نمیتونی بیای ژاپن خونم


پل : چویا بخدا هنوز بچه ای مشروب خوردی ؟مستی ؟؟


چویا : نه دارم راست میگم

پل : کیوکا پیشته

چویا : آره

پل : گوشی بهش بده ( کیوکا چون جدیه هیچوقت دروغ نمیگه )

پایان مکالمه چویا و پل )

گوشی دادم کیوکا

مکالمه ی پل و کیوکا :

کیوکا : سلام پل

پل : سلام چویا راست میگه ؟

کیوکا : آره راست میگه الان تو سرزمین فراطبیعی ها هستیم

پل : چییییییییی چطوری بیام اونجا ؟؟

کیوکا : نمیخواد بیای خودمون میایم

پل : باشه مراقب چویا باشین

کیوکا : باشه خدافظ

پایان مکالمه )





شرط : ۱۱ تا لایک ۲۳ تا کامنت
دیدگاه ها (۴)

part:7

بوسه ی اجبار پارت هفتم

رمان سوم پارت هفتم 🔪࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی 😏>> ...

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط