{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عروسی داییم بود

عروسی داییم بود
بعد داییم به خاطر این که پرچم خانواده رو ببره بالا 1میلیون پنج هزاری آورده بود که تقلبی بود
بعد ما که میرقصیدیم اون هی شواش میریخیت سر مهمون ها ما که میدونستیم اصلا این خیالمونم نبود تمام مهمون ها توکفمون مونده بودند
بعد داییم یهو داد زد گفت
ای وواییییی
یه بسته واقعی رو ریختم رو زمین
خدا نیاره اون روز آدم بود که خیمه زده بودن رو زمین
از اون ورپدر بزرک با عصا میزد به سر بقیه ده تا مصدوم شدن
از اون ور مادر عروس سکته کرد
خواهر داماد که فلج شد زیر دست وپا
مادر داماد که که مادر بزرک من باشه همه فکر میکردم نمیتونه راه بره
فلجه ونمیتونه حرف بزنه
خدا نیاره اون روز رو همچین زد تو سر خواهر شوهرش که جان به جان آفرین تسلیم کرد بالاخره بعد از چند ساعت دایی ام گفت
ببخشید اشتباه شد……
و ما همه خیره به دایی و………… .
دیدگاه ها (۱۰)

… هعیییییییییی

ﻣﺎﺟﺮﺍﯼ ﮔﻮﺯﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ نازنین ﻭﺳﻂ ﮐﻼﺱ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﮔﻮ...

والا کجایییی

خخخخخخ میکن یارو یه نخ سیگار رو چس دود کرد به این میگن

دیوانه هایی که فکر کردند میتوانند من روانی را رام کنند💀

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

★彡   Part 33 彡★ به سمت بشکه ی نفت رفت.وای خدا.امکان نداره.نه...

You are paying back karma پارت²⁵تهیونگ و جونگ کوک روبه روی ه...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۰ *سانیار*گذاشتمش زمین که گفت : ا...

سه تایی با هم از اتاق اومدیم بیرون. تهیونگ همون‌طور که سورا ...

جادویی به نام عشق

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³⁸(نایون+...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 179♡⁠。⁠)⁩و همه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط