عروسی داییم بود
عروسی داییم بود
بعد داییم به خاطر این که پرچم خانواده رو ببره بالا 1میلیون پنج هزاری آورده بود که تقلبی بود
بعد ما که میرقصیدیم اون هی شواش میریخیت سر مهمون ها ما که میدونستیم اصلا این خیالمونم نبود تمام مهمون ها توکفمون مونده بودند
بعد داییم یهو داد زد گفت
ای وواییییی
یه بسته واقعی رو ریختم رو زمین
خدا نیاره اون روز آدم بود که خیمه زده بودن رو زمین
از اون ورپدر بزرک با عصا میزد به سر بقیه ده تا مصدوم شدن
از اون ور مادر عروس سکته کرد
خواهر داماد که فلج شد زیر دست وپا
مادر داماد که که مادر بزرک من باشه همه فکر میکردم نمیتونه راه بره
فلجه ونمیتونه حرف بزنه
خدا نیاره اون روز رو همچین زد تو سر خواهر شوهرش که جان به جان آفرین تسلیم کرد بالاخره بعد از چند ساعت دایی ام گفت
ببخشید اشتباه شد……
و ما همه خیره به دایی و………… .
بعد داییم به خاطر این که پرچم خانواده رو ببره بالا 1میلیون پنج هزاری آورده بود که تقلبی بود
بعد ما که میرقصیدیم اون هی شواش میریخیت سر مهمون ها ما که میدونستیم اصلا این خیالمونم نبود تمام مهمون ها توکفمون مونده بودند
بعد داییم یهو داد زد گفت
ای وواییییی
یه بسته واقعی رو ریختم رو زمین
خدا نیاره اون روز آدم بود که خیمه زده بودن رو زمین
از اون ورپدر بزرک با عصا میزد به سر بقیه ده تا مصدوم شدن
از اون ور مادر عروس سکته کرد
خواهر داماد که فلج شد زیر دست وپا
مادر داماد که که مادر بزرک من باشه همه فکر میکردم نمیتونه راه بره
فلجه ونمیتونه حرف بزنه
خدا نیاره اون روز رو همچین زد تو سر خواهر شوهرش که جان به جان آفرین تسلیم کرد بالاخره بعد از چند ساعت دایی ام گفت
ببخشید اشتباه شد……
و ما همه خیره به دایی و………… .
- ۱.۸k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط