شرمنده ام

شرمنده ام !

گفته بودم 
دست بر دیوار دور آن ور دریا می زنم 
و تا هزاره ی شمردن چشم می گذارم 

گفته بودم 
غبار قدیمی تقویم را 
ازشیشه های شعر وخاطره پاک نمی کنم 

گفته بودم 
صدای سرد سکوت این سالها را 
با سرود و سماع ستاره بر هم نمی زنم 

اما دوباره دل دل این دل درمانده 
تو را میهمان سایه گاه ساکت کتاب و کاغذ کرد 
هی ...
همیشه همسفر حدود تنهایی!
بگذار که دفتر دریا هم 
گزینه یی از گریه های گاه به گاه من باشد...

#یغما_گلرویی
دیدگاه ها (۵)

نگار من پشت میزِ کافه‌ایدر حال خواندن شعری بوده‌امو تو در آن...

چه جلب....!!!!

چرا به یاد نمی آورم؟! من آدمی را دوست می داشتم.ستاره و ارغوا...

درد یعنی بزنی دست به انکار خودَت...عاشقش باشی و افسوس گرفتار...

راستی دیشب دوباره مست و تنها بی قرارسر درآوردم از آن کوچه از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط