چی؟؟بچه؟!!!!
چی؟؟بچه؟!!!!
-من بچه نیستم!!!!!!!!!!!
+هستییی
تا خواستم چیزی بگم عکس گرفت
اومد نزدیک تر و بهم نشون داد.. زیادی نزدیک بود..یعنی خودش متوجش نشده بود؟؟.... یکم سرخ شدم و عکسو نگاه کردم..
یکم نزدیکتر شد و مصمم گفت
+خیلی خوشگلی
-چی..؟؟؟
+گفتم خیلی خوشگلی...
مثل خمار ها بهم زل زده بود..حس میکنم قلبم قراره از جاش بیاد بیرون..
لعنتی.
نمیتونم به چشاش نگاه کنم..
دستشو زیر چونم گرفت و یکم خشن گفت
+نگام کن
از لحنش ترسیدم..نگاهش کردم... واقعا منتظرم چیزی بگه..
+چرا شکه شدی..؟؟.مثل گربه های ناز و گوگولی نگاه میکنی..
-م..من..
نداشت حرفمو ادامه بدم...
+دوست دارم
-چ..چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+بهم بگو توهم دوسم داری..نداری؟؟؟
-د..دارم..
لبخندی زد و دست مو گرفت..
رفتیم سمت اون دیواری که روش نقاشی کشیده بودم..
+اینجا وایسا ازت عکس بگیرم
-ب..باشه
چقدر عادی حرف میزد فقط من اینجا از استرس دارم میمیرم..
بعد از اینکه عکس گرفت نزدیک تر شد..رفتم عقب..و این روند ادامه پیدا کرد تا وقتی که خوردم به دیوار..
انگار میخواست بوسم کنه..
سریع دست مو گذاشتم رو لبم
دست مو برداشت و بوس کرد...
چقدر جنتلمن...
+من خیلی وقته دوست دارم..ولی انگار باید امروز اعتراف میکردم..
-م..منم دوست داشتم..ولی سعی داشتم این احساس رو نادیده بگیرم..ولی دیگه نمیتونم...
لبخندی زد و موهامو نوازش کرد..
براساس تجربه...
-من بچه نیستم!!!!!!!!!!!
+هستییی
تا خواستم چیزی بگم عکس گرفت
اومد نزدیک تر و بهم نشون داد.. زیادی نزدیک بود..یعنی خودش متوجش نشده بود؟؟.... یکم سرخ شدم و عکسو نگاه کردم..
یکم نزدیکتر شد و مصمم گفت
+خیلی خوشگلی
-چی..؟؟؟
+گفتم خیلی خوشگلی...
مثل خمار ها بهم زل زده بود..حس میکنم قلبم قراره از جاش بیاد بیرون..
لعنتی.
نمیتونم به چشاش نگاه کنم..
دستشو زیر چونم گرفت و یکم خشن گفت
+نگام کن
از لحنش ترسیدم..نگاهش کردم... واقعا منتظرم چیزی بگه..
+چرا شکه شدی..؟؟.مثل گربه های ناز و گوگولی نگاه میکنی..
-م..من..
نداشت حرفمو ادامه بدم...
+دوست دارم
-چ..چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+بهم بگو توهم دوسم داری..نداری؟؟؟
-د..دارم..
لبخندی زد و دست مو گرفت..
رفتیم سمت اون دیواری که روش نقاشی کشیده بودم..
+اینجا وایسا ازت عکس بگیرم
-ب..باشه
چقدر عادی حرف میزد فقط من اینجا از استرس دارم میمیرم..
بعد از اینکه عکس گرفت نزدیک تر شد..رفتم عقب..و این روند ادامه پیدا کرد تا وقتی که خوردم به دیوار..
انگار میخواست بوسم کنه..
سریع دست مو گذاشتم رو لبم
دست مو برداشت و بوس کرد...
چقدر جنتلمن...
+من خیلی وقته دوست دارم..ولی انگار باید امروز اعتراف میکردم..
-م..منم دوست داشتم..ولی سعی داشتم این احساس رو نادیده بگیرم..ولی دیگه نمیتونم...
لبخندی زد و موهامو نوازش کرد..
براساس تجربه...
- ۵.۶k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط