{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟔


یکم با تردید نگام کرد .... انگار عقل پوکش حرفم رو به خوبی درک کرده
یکم نگاهشو بین دانش آموزا چرخوند .... نگاهش پر تعجب بود
دهنش هم باز بود
بعد دوباره بهم نگاه کرد

ـ فکر خوبیه....!

آروم از استخر مدرسه بیرون اومد و روبه دانش آموزای توی استخر کرد

ـ خوب تمرین کنیدا....وگرنه برای امتحان میوفتید


بدون گفتن یا نگاه کردن به کسی رفت رفت
همین ؟
این دیگه چی واکنشی بود
باورم نمیشه....
وقتی میگم آدمای اینجا همشون عجیبن باور نمی‌کنین

چشمامو عصبی بستم ولی با شنیدن صدایی دوباره باز کردم

ـ خجالت بکش .... این چه طرز حرف زدن با معلمه

این همون دختری نیست که دیروز به زور بهم میگفت از دوست پسرش جونگ کوک معذرت خواهی کنم
اون تنها نبود چند نفر دیگه هم کنارش بودن
دست به سینه با قیافه ای حال بهم زن بهم نگاه کرد
حوصلشو نداشتم وگرنه شماها خوب منو میشناسین.... میدونین من چجور آدمی هستم

ورا : اگه دوست نداشتی میتونی اونجوری حرف نزنی چون کسی مجبورت نکرده

نگاهمو ازش گرفتم و از کنارش رد شدم تا به استخر برم و یکم از حرکات مسخره ای که معلم گفت خوب تمرین کنیم ، برم
ولی از بازوم گرفت و مجبورم کرد نگاش کنم

مایا : هنوز یه معذرت خواهی به دوست پسرم بدهکاری..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟕ورا : دوست پسر ؟ ........

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟖ساعت ۶ بعد ظهر بعد بود...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟓من زیاد شنا بلد نیستم ...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟒همینجوری زل زده بود ب...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟗با یه چشم غره‌ای نگاه...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧 𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟑یه دکه گوشه‌ی حیاط تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط