{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گم گشته ی این شهر و دیارم تو کجایی؟

گم گشته ی این شهر و دیارم تو کجایی؟
آرامی دل جز تو ندارم... تو کجایی؟

دنبال تو میگردم و دانی که تو ای دوست
خورشیدی و کانون مدارم تو کجایی؟

بر این دل غم دیده ی من عقده گشایی
صدها گره افتاده به کارم تو کجایی؟

من در پی مهتاب توام ماه نشانم
بنشسته سیاهی به کنارم تو کجایی؟

در موج گرفتارم و در ورطه ی توفان
بر قایق بشکسته سوارم تو کجایی؟

چون اشک کبابم که در آن آتش عشقت
خون میچکد از دیده ی تارم تو کجایی؟

می آیی سراغم ولی آن روزی که باید
دستی کشی بر سنگ مزارم تو کجایی؟
دیدگاه ها (۱)

ماجرای من و توباور باورها نیستماجرایی ستکه در حافظه ی دنیا ن...

زنـــــدگی سراسر وداع لحظه هاستلحظه هایی جاری در بسترخیالودا...

دشوار ترین شکنجه این بود که مایک یک به درون خویش تبعید شدیمش...

این روزهاگفتن دوستت دارم !آنـقدر ساده است که می شود آن رااز ...

گم گشته ی این شهر و دیارم تو کجایی؟ آرامی دل جز تو ندارم... ...

عاشقانه

گم گشته ی این شهر و دیارم تو کجایی؟ آرامی دل جز تو ندارم... ...

گم گشته ی این شهر و دیارم تو کجایی؟ آرامی دل جز تو ندارم... ...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت ...ایکاش ..!ایکاش ..!یا ناله ...

ایکاش دلت از دل تنگم خبری داشت ... ایکاش ..! ...

✍ زلف طلاییای کاش دلت از دل تنگم خبری داشتیا ناله ی من در دل...

ندیدم شهی در دلارایی تو / به قربان اخلاق مولایی تو تو خورشید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط