{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LOOKING FOR YOU

LOOKING FOR YOU
PART : ¹⁴

تهیونگ روی صحنه ایستاده بود. نورافکن‌ها روی او افتاده بودند و صدای فلاش دوربین‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد.
مجری‌ با لبخند گفت
_ و حالا از مدیرعامل شرکت سلین، آقای کیم، دعوت می‌کنیم چند کلمه برای مهمانان صحبت کنند.
تشویق سالن بلند شد. تهیونگ آرام پشت تریبون ایستاد. نگاهش روی جمعیت چرخید. سرمای همیشگی چهره‌اش دوباره برگشته بود. انگار مردی که چند دقیقه پیش داخل اتاق VIP ایستاده بود، با این مرد کاملاً فرق داشت.
تهیونگ: از حضور همه‌ی شما متشکرم...
جونگکوک از پشت میز پذیرایی، بی‌اختیار به او نگاه می‌کرد. برای اولین بار داشت او را در جایگاه واقعی‌اش می‌دید. با اعتمادبه‌نفس حرف می‌زد و همه با دقت به حرف‌هایش گوش می‌دادند. هیچ اثری از آن سکوت‌های عجیب داخل کافه نبود.
جونگکوک :"انگار این آدم... دو شخصیت کاملاً متفاوت داره."
با خودش فکر کرد

...

چند دقیقه بعد، مراسم رونمایی با تشویق مهمان‌ها تمام شد. مهمان‌ها دوباره داخل سالن پخش شدند و مشغول گفت‌وگو شدند. تیم کافه هم کم‌کم وسایلشان را جمع می‌کردند. جونگکوک در سکوت مشغول جمع کردن فنجان‌ها شد. همان موقع، یکی از کارکنان شرکت به سمتشان آمد.
_ زحمت کشیدین. مدیریت شرکت از همه‌ی شما تشکر کرده.
صاحب کافه لبخند زد.
صاحب کافه: باعث افتخارمونه
کارمند شرکت چند پاکت سفید از داخل کیفش بیرون آورد و به صاحب کافه داد.
_ این هم دستمزد امروز و هدیه‌ی شرکت برای اعضای تیمتون
صاحب کافه با تعجب تشکر کرد. بعد از رفتن او، پاکت‌ها را بین کارکنان تقسیم کرد.
ناتالی: وای... حتی انعام هم دادن؟
با ذوق گفت
جونگهیون : شرکت‌های بزرگ همینن دیگه
جونگکوک فقط پاکتش را گرفت و در جیبش گذاشت، بدون اینکه حتی بازش کند.

در همان لحظه، تهیونگ از دور این صحنه را دید. برای لحظه‌ای نگاهش روی جونگکوک ماند. نه به خاطر اینکه پاکت را گرفته بود...بلکه چون حتی کنجکاو هم نشد داخلش را ببیند.

کای از دور چند لحظه به تهیونگ نگاه کرد. از وقتی مراسم شروع شده بود، چند بار دیده بود که نگاه رئیسش بی‌اختیار سمت میز پذیرایی می‌رود. به سمت تهیونگ رفت و کنارش ایستاد
کای: حواست امروز خیلی پرته
تهیونگ بدون اینکه نگاهش کند، لیوان آب را از روی میز برداشت
تهیونگ: نه
کای پوزخند زد
کای: اگه کسی غیر از تو بود، باور می‌کردم
تهیونگ جرعه‌ای آب نوشید و چیزی نگفت
کای چند ثانیه سکوت کرد، بعد خیلی معمولی پرسید
کای: اون پسره رو از قبل می‌شناسی؟
دست تهیونگ برای کسری از ثانیه متوقف شد اما دوباره خودش آمد
تهیونگ: نه
کای: عجیبه...
تهیونگ: چی؟
کای: تا حالا ندیده بودم برای نجات یه سینی قهوه، خودت وسط مراسم از جات بلند شی
تهیونگ لیوان را روی میز گذاشت
تهیونگ: نزدیک‌تر از بقیه بودم
کای چند لحظه فقط نگاهش کرد
کای: آره... حتما همین بوده
اما از لحنش معلوم بود که خودش هم حرفش را باور نکرده. همان لحظه یکی از کارکنان نزدیک شد
_آقای کیم، خبرنگارها منتظر مصاحبه هستن
تهیونگ بدون اینکه چیزی بگوید از کنار کای رد شد
کای نگاهش را بین تهیونگ و جونگکوک جابه‌جا کرد و زیر لب زمزمه کرد
کای: یه چیزی هست... فقط هنوز نمی‌دونم چیه

...ادامه دارد


چقد من مهربونم😌🎀
اینهمه پارت براتون میزارمممم
دیدگاه ها (۴)

LOOKING FOR YOUPART : ¹³اما...قبل از اینکه روی زمین بیفتند، ...

LOOKING FOR YOUPART : ¹²با خستگی روی کاناپه ولو شد و برای لح...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁰تق تقتهیونگ بدون اینکه سرش را از روی...

LOOKING FOR YOUPART : ¹¹۹ جولای ۲۰۲۶نور صبح مثل همیشه از پنج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط