حرفم مانند بنزینی روی آتش خشمش عمل میکند

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟶"

حرفم مانند بنزینی روی آتش خشمش عمل می‌کند

الا ــــ تـــو دیـــوونـــه شـــدی ؟

صدای فریادش گوش‌هایم را می‌رنجاند اما ذره‌ای تغییر در صورتم ایجاد نمی‌کنم

می‌خوام از کنارش بگذرم که تهدیدوارانه می‌گوید :

الا ــــ پات و از این در بزاری بیرون یه زنگ به مامان می‌زنم دیگه پشت گوشت و ببینی باباتم میبینی

فکم منقبض ، دندان‌هایم به هم سابیده و مکالمه‌ی چند روز پیشم با جیمین در ذهنم تداعی می‌شود :

"دیروز رفتم پزشک قانونی اما مسئول بخش اونجا نبود"

"همه میگن به خاطر کار نیمه وقت استفا داده اما در اصل پول گرفته بوده رفته اون ور آب"

"علت مرگ عموت خفگی نبوده ته مسمومیت بوده"

"دوربین‌ها از کار افتاده بودن و مشخص نبوده کی به مسئول رشوه داده"

"فعلا دست از پا خطا نکن ته ، مدارک اونقدر کافی هستن که پدرت رفع اتهام بشه اما قاتل ممکنه بازم برگرده پس صبور باش و بزار بفهمم پشت پرده چخبره"

نفسم را بیرون می‌فرستم تا اعصابم را کنترل کنم و کار دست خود ندهم

به سمتش برمی‌گردم و با زهرخندی می‌گویم :

ــــ کار خوبی می‌کنی اما قبلش به مامان‌جونت بگو دوباره جنازه‌ی عمو رو بدن برای کالبدشکافی کار از محکم‌ کاری عیب نمی‌کنه

متوجه منظورم نمی‌شود و گیج نگاهم می‌کند که با صبری لبریز شده از خانه بیرون میزنم

درها را با ریموت باز کرده و چمدانم را روی صندلی عقب جای می‌دهم

دلم نمی‌خواست روی صندلی عقب بشیند

ا.ت را می‌شناختم

آدم لجبازی نبود اما اگر لج‌ می‌کرد هیچکس جلودارش نبود

لحظه‌ای کوتاه چشمم به گل فروشی کوچک کنار خیابان می‌خورد

در مرحله‌ی اول دسته‌گل زیادی که نبود ؟ بود ؟

بی‌اختیار راهم را سمت دکه‌ی گل فروشی کج می‌کنم

درب شیشه‌ایش را هل می‌دهم و داخل می‌شوم

دختر نسبتا 𝟸𝟶 ساله‌ای که پشت میز نشسته است و مشخص است مسئول گل فروشی‌ است از جا بلند می‌شود

"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
دیدگاه ها (۱۰)

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟷"شروع می‌کند یکی یکی انواع گل‌ها را...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺𝟸"با سر انگشتانم چند ضربه‌ی آرام به ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟿"لیام که متوجه حالم می‌شود زیر لب "...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟾"حق با لیام بود من اصلا به فکر آیند...

پارت نهم یوجی : آخه نمی دونم که خواهرم نفرین ها رو می بینم ی...

black flower(p,315)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط