لیام که متوجه حالم میشود زیر لب بعد بیا بگو دوستش ندارم ی زمزمه ...
"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟿"
لیام که متوجه حالم میشود زیر لب "بعد بیا بگو دوستش ندارم" ـی زمزمه میکند و دستش را دور کمرم حلقه میکند
به سمت پارکینگ هدایتم میکند و کمکم میکند سوار ماشین شوم
میخواهم دقایقی آرام گیرم اما فکر اینکه دوباره مجبورم با او زیر یک سقف قرار بگیرم اجازهاش را نمیداد
هنوز هم از ته قلبم تهیونگ را میپرستیدم اما الان اوضاع فرق داشت
الان دستهایش زنی به جز من را لمس کرده بود
الان تنش بوی زنی به جز من را میداد
و قطعا زندگی با او در این شرایط برایم مثل کابوس بود
نه برای اینکه بودنش حالم را بد میکرد ...
برای اینکه او خوب رگ خوابم را میدانست
خوب میدانست چگونه مرا به مرز جنون بکشاند
خوب میدانست چگونه با محبتهایش دلم را ببرد
اگر با او همخوانه میشدم مطمئنا در کمتر از یک هفته میبخشیدمش و این چیزی نبود که من میخواستم
دلم میخواست برای یکبار هم که شده پا روی دلم گذاشته و سنگدل شوم
دلم میخواست تحقیر کنم
خورد کنم
طعنه و کنایه بزنم و کینه به دل گیرم اما این در برابر تهیونگ غیر ممکن بود
حداقل برای من ...
برای منی که هنوز با دیدنش تمام بدنم نبض میزد
سرم را به پشتی صندلی تکیه میدهم و دعا میکنم که ای کاش تمام شود این کابوس وحشتناک ...
"تهیونگ ویو"
بی توجه به الایی که مانند اژدهای دوسر در چارچوب در ایستاده بود آخرین پیراهن را در چمدان میچپانم و در آن را میبندم
الا که معلوم بود از این بیخیالیام حسابی حرصش گرفته میگوید :
الا ــــ با توام مگه کری ؟ معنی این کارا چیه ؟
دستهی چمدانم را پشتسر خود میکشم و روبهرویش میایستم
باور نمیکردم این الایی که با نفرت خیرهاش بودم همبازی کودکیام باشد
سرد در چشمانش زل میزنم و میگویم :
تهیونگ ــــ همونی که بهت گفتم اونی که باید طلاقش بدم تویی نه ا.ت
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟹𝟿"
لیام که متوجه حالم میشود زیر لب "بعد بیا بگو دوستش ندارم" ـی زمزمه میکند و دستش را دور کمرم حلقه میکند
به سمت پارکینگ هدایتم میکند و کمکم میکند سوار ماشین شوم
میخواهم دقایقی آرام گیرم اما فکر اینکه دوباره مجبورم با او زیر یک سقف قرار بگیرم اجازهاش را نمیداد
هنوز هم از ته قلبم تهیونگ را میپرستیدم اما الان اوضاع فرق داشت
الان دستهایش زنی به جز من را لمس کرده بود
الان تنش بوی زنی به جز من را میداد
و قطعا زندگی با او در این شرایط برایم مثل کابوس بود
نه برای اینکه بودنش حالم را بد میکرد ...
برای اینکه او خوب رگ خوابم را میدانست
خوب میدانست چگونه مرا به مرز جنون بکشاند
خوب میدانست چگونه با محبتهایش دلم را ببرد
اگر با او همخوانه میشدم مطمئنا در کمتر از یک هفته میبخشیدمش و این چیزی نبود که من میخواستم
دلم میخواست برای یکبار هم که شده پا روی دلم گذاشته و سنگدل شوم
دلم میخواست تحقیر کنم
خورد کنم
طعنه و کنایه بزنم و کینه به دل گیرم اما این در برابر تهیونگ غیر ممکن بود
حداقل برای من ...
برای منی که هنوز با دیدنش تمام بدنم نبض میزد
سرم را به پشتی صندلی تکیه میدهم و دعا میکنم که ای کاش تمام شود این کابوس وحشتناک ...
"تهیونگ ویو"
بی توجه به الایی که مانند اژدهای دوسر در چارچوب در ایستاده بود آخرین پیراهن را در چمدان میچپانم و در آن را میبندم
الا که معلوم بود از این بیخیالیام حسابی حرصش گرفته میگوید :
الا ــــ با توام مگه کری ؟ معنی این کارا چیه ؟
دستهی چمدانم را پشتسر خود میکشم و روبهرویش میایستم
باور نمیکردم این الایی که با نفرت خیرهاش بودم همبازی کودکیام باشد
سرد در چشمانش زل میزنم و میگویم :
تهیونگ ــــ همونی که بهت گفتم اونی که باید طلاقش بدم تویی نه ا.ت
"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
- ۱.۳k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط