سناریو ران و ریندو و توکا

[سناریو ران و ریندو و توکا]


پارت دوم – «میان دو صدا»

هوای عصر، بوی بارون می‌داد. خیابون‌های مرطوب برق می‌زدن و صدای ماشین‌ها انگار از دورتر از همیشه می‌اومد. توکا بین ران و ریندو قدم می‌زد، اما سکوت بین سه‌تاشون زنگ می‌زد توی گوشش. هر کدومشون جهت خودشون رو داشتن، ولی الان مجبور بودن توی یه مسیر راه برن.

ران همون‌طور که همیشه ساکت نمی‌نشست، با هیجان گفت:
«می‌دونی توکا، من یه جا می‌دونم که می‌تونیم اون پروژه رو کلید بزنیم. یه جای عجیب، ولی معرکه!»

توکا نیم‌نگاهی بهش انداخت. لحنش پر از هیجان بود، مثل همیشه. «پروژه؟ همون که گفتی قراره توی منطقه‌ی شینجیوکا شروعش کنیم؟»

ران سرش رو با اطمینان تکون داد: «آره، ولی یه مشکل کوچیک هست... ریندو هنوز موافقت نکرده.»

توکا برگشت نگاهش کرد. ریندو آرام و بی‌صدا پشتشون راه می‌رفت. دست‌هاش توی جیب کت خاکستریش بود، و نگاهش مثل همیشه سرد ولی دقیق.
«من نگفتم مخالفم،» بالاخره گفت، «فقط می‌گم هنوز وقتش نیست. همیشه قبل از هر حرکتی باید بدونی کی، کجا، و چرا.»

ران لبخند زد، اما لبخندش طعنه داشت. «تو همیشه دنبال برنامه‌ریزی‌ای. یه روز با این وسواس‌هات کل زندگیتو از دست می‌دی.»

ریندو ابروش رو بالا انداخت و گفت: «و تو یه روز با عجولت زمین می‌خوری.»

توکا وسط ایستاد. «بس کنید! هر دو دارین یه چیز رو می‌خواین، فقط مسیرتون فرق داره.»
صدای خودش هم برای لحظه‌ای سنگین شد، و بعد آه کشید.
«شاید منم باید بفهمم که چرا با شما دوتا هنوز گیرم.»

بارون شروع شد—اول آرام، بعد شدیدتر. ران بی‌درنگ کاپشنش رو از تنش درآورد و روی شونه‌های توکا انداخت.
ریندو اما دستش رو بالا گرفت، چتر مشکی ساده‌ای باز کرد و گفت: «زیر چتر من بمون. این یکی کمتر خیس می‌کنه.»

توکا بین کاپشن گرم ران و چتر سرد ریندو مونده بود. لحظه‌ای نگاه‌شون کرد؛ دو چهره، دو دنیای کاملاً متفاوت.

ران پرسید: «خب، بالاخره انتخاب می‌کنی؟»
ریندو آرام گفت: «یا شاید هنوز نباید بکنی.»

توکا ساکت موند. صدای بارون همه‌چیز رو پوشونده بود، اما توی دلش یه چیز روشن شد—این فقط یه انتخاب ساده بین دو نفر نبود. یه انتخاب بین دو مسیر زندگی بود.


پارت اینو هم دادممم، یه سناریو آماده بود که از قبل نوشته بودم و بخاطر اینکه بعضی جاها اشکال داشت نذاشته بودم، چون ممکن بود مسخره ام کنین ــ😍💔
دیدگاه ها (۰)

[سناریو ران و ریندو و توکا] 🌸پارت سوم – «تصمیمِ آخر»صبح فردا...

"Smile of Death"part [13]از زبان نویسندههفته‌ها گذشتند و یه ...

پس از سالها پارت دادمممم🗿هعیی بریم شروع سناریو 🗿🗿🗿"Smile of ...

پارت ۶ زندگی شیرین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط