[سناریو ران و ریندو و توکا] 🌸

[سناریو ران و ریندو و توکا] 🌸

پارت سوم – «تصمیمِ آخر»

صبح فردا، شهر زیر مه غلیظی پنهان شده بود. بوی فلز و خاک نم‌زده در هوا موج می‌زد، و توکا احساس می‌کرد انگار دنیا قصد داره یه جور آزمون براش بچینه. تلفنش لرزید—پیامی از ران:
«اتفاق افتاد. قراره امشب بری. با من بیا، همین یه فرصت.»

قبل از اینکه حتی جواب بده، پیام دوم از ریندو اومد:
«اگر بری، شاید همه‌چیز برای همیشه تموم بشه. با من بمون، هنوز راه امنی هست.»

دو پیام، دو صدا، دو جهت متضاد. توکا ساکت به صفحه نگاه کرد. قلبش با ریتمی ناهماهنگ می‌تپید—نه از ترس، از اینکه باید بالاخره انتخاب کنه.

غروب، در نقطه‌ی قدیمی «پل نئون» هر سه حاضر شدند. ران با لباس نظامی مشکی و انرژی همیشگی، ریندو با کت بلند و چهره‌ای جدی‌تر از معمول، و توکا... میانشان، مثل خط باریکی میان نور و سایه.

ران گفت: «ماموریت امشب تموم می‌شه. اگه با من بیای، همه‌چیز شروع تازه‌ای خواهد داشت.»
ریندو پاسخ داد: «یا شاید یه اشتباه بزرگ دیگه، مثل همیشه.»

توکا قدمی به جلو برداشت. صدای جریان آب زیر پل بلند بود. «بس کنید. این بار من تصمیم می‌گیرم.»

چند لحظه سکوت. ران و ریندو هر دو ساکت نگاهش کردند.

توکا ادامه داد:
«من فهمیدم هیچ‌کدومتون اشتباه نیستین. فقط هرکدوم یه بخش از منو نشون می‌دین—ران، اون بخش که می‌خواد بدون فکر به سمت زندگی بدوه. ریندو، اون بخش که از هر ریسک می‌ترسه. اگر فقط یکی‌تون رو انتخاب کنم، نصف خودم از بین می‌ره😞.»

ران خواست چیزی بگه، ولی توکا دستش رو بالا برد.
«امشب من با هیچ‌کدومتون نمی‌رم. این مسیر دیگه باید خودم برم😣😄.»

ریندو لبخند کوچکی زد—نادر، آرام، واقعی. «پس بالاخره خودت رو انتخاب کردی🙃.»
ران نگاهش را پایین انداخت، اما بعد خندید؛ خنده‌ای تلخ و آزاد. «می‌دونی، شاید همین درست‌ترین تصمیمی باشه که گرفتی.»

بارون دوباره شروع شد، و توکا تنها از زیر پل گذشت، بی‌چتر، بی‌پوشش. گام‌هایش محکم و سبک بود؛ هر قطره‌ای که روی پوستش می‌نشست، انگار بخشی از تردیدهای دیروز را می‌شست.

در دوردست صدای ران و ریندو محو شد، و شهر، با تمام نورهای شکسته‌اش، برای اولین بار فقط صدای قدم‌های توکا را داشت.

پایان — اما نه برای او، برای همه‌چیز تازه شروع شده بود.

این سناریو رو ادامه بدم؟ 🌈
دیدگاه ها (۱۵)

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

کانو و اون مرد مدام پوزیشنشون رو عوض میکردن و اگر مایکی تاکی...

درخواستی

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

سناریو ریندو

سناریو ران پارت یک

P26عروس فراری ..ا/ت صبح که بلند شد دید ریندو نیست و حتما پای...

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏از صبح مامانت مد...

.🎯 امان از این «اقتصاددان‌های فورواردی»!یه پیام فورواردی میا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط