شاخه گلی که به تنهاییام بو برده بود,
شاخه گلی که به تنهاییام بو برده بود,
در فاصلهی بین دستهایمان خشکید...
هیس،ساکت شو...
قهوهات را بخور و آرامش این شعر را به هم نزن...
از سطر بعد به خانه بر میگردم,
سپس آرزوهایم را در صف اتوبوس جا میگذارم...
فردا روز جهانی خوشبختی است,
زنگ بزن وجوری که صدایت را نشناسم خداحافظی کن...
در فاصلهی بین دستهایمان خشکید...
هیس،ساکت شو...
قهوهات را بخور و آرامش این شعر را به هم نزن...
از سطر بعد به خانه بر میگردم,
سپس آرزوهایم را در صف اتوبوس جا میگذارم...
فردا روز جهانی خوشبختی است,
زنگ بزن وجوری که صدایت را نشناسم خداحافظی کن...
- ۴۱۶
- ۱۷ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط