پارت چهارم

پارت چهارم4⃣

دازای کمی فکر می‌کنه میگه:«گروه خونی کارن چی دکتر؟»
دکتر:« A »

دازای زیر لب تکرار میکنه:«پس..A باشه دکتر من گروه خونیم باهاش یکی هست کجا باید خون داد؟»

دکتر به اتاق که نزدیک اونجاست اشاره می‌کنه و میگه:« همراه من بیاین آقا»

دازای به آتسوشی نگاه میکنه میگه:«زود میام بعدش میرم آژانس که استراحت کنیم»

دازای به اتاق می‌ره یه پرستار رگ دازای میگیره. پرستار یه کیسه برای اهدای خون میاره و وارد رگ دازای می‌کنه بعد چند دقیقه کیسه پر میشه پرستار کیسه پر خون رو میبره داخل اتاق کارن.

دازای:«خانوم پرستار میتونم خانوم کاتسونر ببینم؟»
پرستار سر تکون میده می‌گه:«بله همراه من بیاین داخل اتاق»
دازای و پرستار به داخل اتاق کارن میرن پرستار کیسه خون رو به کارن وصل میکنه پرستار به دازای میگه:«خب بفرمایید با همسرتون میتونین صحبت کنید من میرم بیرون و وقتی کیسه خون تموم شد به من بگین»

دازای دستشو پشت گردنشو میزاره میخنده میگه:«همسرم؟نه منو خانوم کاتسونر باهام رابطه نداریم.ولی هر وقت کیسه خون تموم شد بهتون میگم»
دیدگاه ها (۰)

پارت پنجم5⃣کارن به هوش میاد با دیدن دازای دست پاچه میشه - او...

پارت6⃣کارن خجالت زده به دازای میگه؛« چرا؟»دازای با لحن جدی م...

پارت سوم3⃣دازای تمام اطلاعات که داشت رو به خانوم گفت.کونیکدا...

پارت دوم2⃣دازای نگاهی به آتسوشی میندازه میگه:«نمیدونم ولی هر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط