Pt²
Pt²
تهیونگِ لوسکننده 💜🥺
ا/ت هنوز از خجالت سرخ بود و تهیونگ با ذوق به صورتش نگاه میکرد.
«وای خدای من...»
«چی؟»
تهیونگ دو دستش رو روی لپهای ا/ت گذاشت.
«تو چرا انقدر نازی؟»
«تهی...»
«نه جدی میگم. هر روز قشنگتر میشی.»
ا/ت خندید.
«داری اغراق میکنی.»
تهیونگ فوری سرش رو تکون داد.
«اصلاً.»
بعد آروم دماغش رو به دماغ ا/ت زد.
«من فقط حقیقت رو میگم.»
و دوباره لپش رو کشید.
«آخ...»
«ببخشید خانم خوشگل.»
و دوباره کشید.
«تهیییییییییییی.»
«نمیتونم مقاومت کنم.»
بعد ناگهان ا/ت رو بغل کرد و روی پاهاش نشوند.
«خب حالا برنامه امشب چیه؟»
«هیچی.»
«اشتباه.»
«ها؟»
«برنامه امشب اینه که تو روی پای من بشینی و من نازت کنم.»
ا/ت از خنده خم شد.
اما تهیونگ کاملاً جدی ادامه داد:
«بعدش هم فیلم میبینیم.»
«خب؟»
«بعدش خوراکی میخوریم.»
«بعد؟»
«بعدش باز نازت میکنم.»
«فقط همین؟»
تهیونگ چشمهاش رو ریز کرد.
«آره. مشکل داری؟»
و هر دو زدند زیر خنده.
بارون هنوز پشت پنجره میبارید و تهیونگ آروم موهای ا/ت رو نوازش میکرد؛ طوری که انگار باارزشترین چیز دنیا توی آغوشش بود.
تهیونگِ لوسکننده 💜🥺
ا/ت هنوز از خجالت سرخ بود و تهیونگ با ذوق به صورتش نگاه میکرد.
«وای خدای من...»
«چی؟»
تهیونگ دو دستش رو روی لپهای ا/ت گذاشت.
«تو چرا انقدر نازی؟»
«تهی...»
«نه جدی میگم. هر روز قشنگتر میشی.»
ا/ت خندید.
«داری اغراق میکنی.»
تهیونگ فوری سرش رو تکون داد.
«اصلاً.»
بعد آروم دماغش رو به دماغ ا/ت زد.
«من فقط حقیقت رو میگم.»
و دوباره لپش رو کشید.
«آخ...»
«ببخشید خانم خوشگل.»
و دوباره کشید.
«تهیییییییییییی.»
«نمیتونم مقاومت کنم.»
بعد ناگهان ا/ت رو بغل کرد و روی پاهاش نشوند.
«خب حالا برنامه امشب چیه؟»
«هیچی.»
«اشتباه.»
«ها؟»
«برنامه امشب اینه که تو روی پای من بشینی و من نازت کنم.»
ا/ت از خنده خم شد.
اما تهیونگ کاملاً جدی ادامه داد:
«بعدش هم فیلم میبینیم.»
«خب؟»
«بعدش خوراکی میخوریم.»
«بعد؟»
«بعدش باز نازت میکنم.»
«فقط همین؟»
تهیونگ چشمهاش رو ریز کرد.
«آره. مشکل داری؟»
و هر دو زدند زیر خنده.
بارون هنوز پشت پنجره میبارید و تهیونگ آروم موهای ا/ت رو نوازش میکرد؛ طوری که انگار باارزشترین چیز دنیا توی آغوشش بود.
- ۱۸۱
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط