شکلات تلخ من pآخر
شکلات تلخ من 🍫(pآخر)
تهیونگ همون لحظه وارد شد نذاشته لی سوی حرفشون بزنه که یه تیر زد تو دستش همه بادیگارد ها آماده باشه بود دوتاشون دست جونگکوک رو باز کردن اسلحه شو دادن بهش تهیونگ گفت که ا.ت رو بردن عمارت نگران نباش جونگکوک باشه ی گفت برگشت رو به لی سوی
_این حرمزاد رو ببرین انبار تا بیام (سرد خشن )
~ کوک حساب شو من برسم
_نه خودم
~باهمدیگه انجام میدیم کوک
تهیونگ رفت تا لی سوی رو ببرن انبار اونم کوک هم رفت عمارت تا ببینه ا.ت خوبه یا نه جونگکوک وقتی رسید عمارت سریع رفت بالا تو اتاقش دید ا.ت داره گریه میکنه نزدیک تر رفت بغلش کرد که ا.ت شک شده ولی بغلش کرد سرشو بوسیدم فک شو گرفتم تا صوت شو بیبنه دید اشک های ا.ت رو آروم روشو بوسید لب زد :
_حیف این چشمای خوشگلته نیست داری گریه میکنی
+باشه ترسیدم از دستت بدم
_از این به بعد نترس باشه من قرار نیست برم بیب
+باشه کوک
ا.ت سریع رفت تو بغل جونگکوک صدای خنده جونگکوک رو شنیده با مشت های کوچکش زد به کوک گفت نخند کوک هم یه بوسه آروم روی لب های ا.ت زد همینجوری داشت تو ذهنش قربون صدقه ا.ت می رفت که دید ا.ت خوابش برد پس براید اسلاید بغل گرفته بردتش روی تخت خودشم کنارش دراز کشیده بغلش کرد روی موهاشو بوسهی آرومی زد چشماشو بست خوابش برد ...
سلاممم
فکرشو نمی کردم که شکلات تلخ من 🍫 به فصل دوم برسه 😅
تو فصل دوم می فهمی چه اتفاقی افتاده ؛)
[جونگکوک به ا.ت اعتماد نمی کنه با یکی دیگه ازدواج میکنه تا ا.ت رو زجر بده..... اهم اهم ا.ت قرار اتفاقی که بین ا.ت و جونگکوک بچشون افتاد تو فصل دوم خواهین فهمید]
تهیونگ همون لحظه وارد شد نذاشته لی سوی حرفشون بزنه که یه تیر زد تو دستش همه بادیگارد ها آماده باشه بود دوتاشون دست جونگکوک رو باز کردن اسلحه شو دادن بهش تهیونگ گفت که ا.ت رو بردن عمارت نگران نباش جونگکوک باشه ی گفت برگشت رو به لی سوی
_این حرمزاد رو ببرین انبار تا بیام (سرد خشن )
~ کوک حساب شو من برسم
_نه خودم
~باهمدیگه انجام میدیم کوک
تهیونگ رفت تا لی سوی رو ببرن انبار اونم کوک هم رفت عمارت تا ببینه ا.ت خوبه یا نه جونگکوک وقتی رسید عمارت سریع رفت بالا تو اتاقش دید ا.ت داره گریه میکنه نزدیک تر رفت بغلش کرد که ا.ت شک شده ولی بغلش کرد سرشو بوسیدم فک شو گرفتم تا صوت شو بیبنه دید اشک های ا.ت رو آروم روشو بوسید لب زد :
_حیف این چشمای خوشگلته نیست داری گریه میکنی
+باشه ترسیدم از دستت بدم
_از این به بعد نترس باشه من قرار نیست برم بیب
+باشه کوک
ا.ت سریع رفت تو بغل جونگکوک صدای خنده جونگکوک رو شنیده با مشت های کوچکش زد به کوک گفت نخند کوک هم یه بوسه آروم روی لب های ا.ت زد همینجوری داشت تو ذهنش قربون صدقه ا.ت می رفت که دید ا.ت خوابش برد پس براید اسلاید بغل گرفته بردتش روی تخت خودشم کنارش دراز کشیده بغلش کرد روی موهاشو بوسهی آرومی زد چشماشو بست خوابش برد ...
سلاممم
فکرشو نمی کردم که شکلات تلخ من 🍫 به فصل دوم برسه 😅
تو فصل دوم می فهمی چه اتفاقی افتاده ؛)
[جونگکوک به ا.ت اعتماد نمی کنه با یکی دیگه ازدواج میکنه تا ا.ت رو زجر بده..... اهم اهم ا.ت قرار اتفاقی که بین ا.ت و جونگکوک بچشون افتاد تو فصل دوم خواهین فهمید]
- ۱۶.۹k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط