میدونستم دوسم نداره امانمیخواستم قبول کنم...
میدونستم دوسم نداره امانمیخواستم قبول کنم...
میدونستم اونطوری که من نگاش میکنم نگام نمیکنه امانمیخواستم قبول کنم...
ولی نمیدونستم دراین حده که اصلابراش اهمیتی ندارم آخه چرامگه چیکارش کرده بودم خب چراانقدتحمل کردکاش منومیخواست..
میدونستم اونطوری که من نگاش میکنم نگام نمیکنه امانمیخواستم قبول کنم...
ولی نمیدونستم دراین حده که اصلابراش اهمیتی ندارم آخه چرامگه چیکارش کرده بودم خب چراانقدتحمل کردکاش منومیخواست..
- ۱.۶k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط