{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مافیایه عشق P:39

مافیایه عشق P:39
هیونجین: تا اخر عمرت پیشم زندگی میکنی
فلیکس با تعجب نگاهش کرد
فلیکس: یعنی چی ؟مگه قرارمون این نبود وقتی ازم خسته شدی ولم کنی برم ؟
هیونجین: اره این بود ولی الان دیگه نیست حالا قبول میکنی یا نه؟
فلیکس نمیدونست باید چی بگه باید چه کار کنه از طرفی درست داشت پیش خواهرش و دوستاش باشه از طرفی هم هیونجین رو میخواست حتی نمیدونست چرا فکر نبودش هم اینقدر اذیتش میکرد
هیونجین: فلیکس ؟
فلیکس: اهههه...باشه قبول منم یک شرط دارم
هیونجین: شرط؟چه شرطی؟
فلیکس: اره و اون اینه که دوستام و خواهرم هم میان اینجا پیشم
هیونجین: قبوله
فلیکس که انتظار این رو نداشت با تعجب نگاهش کرد
فلیکس:یعنی الان نمیخواهی مخالف کنی؟
هیونجین: نه
فلیکس ذوق زده
فلیکس: یعنی الان قبول کردی که اون ها هم اینجا زندگی کنن؟
هیونجین: اره
فلیکس با خوشحالی روی هیونجین افتاد و بغلش کرد که باعث پرت شدنشون روی تخت شد
فلیکس: وای وای...هیونجین ممنونم خیلی ممنونم...
هیونجین لبخندی زد و دستاش رو دور کمرش حلقه کرد
هیونجین : منم از تو ممنونم لیکسی
فلیکس از روش بلند شد و روی شکمش نشست
هیونجین: اههههه... فلیکس برو پایینتر نمیتونم نفس بکشم
فلیکس با فهمیدن حرفش سری پایین تر رفت و روی ع*ضو هیونجین نشست
هیونجین: اههه پسر
فلیکس: وای ببخشید یکم زیاد ذوق زده شدم
هیونجین: هوم معلومه
فلیکس بی خبر کمی روی ع*ضو هیونجین تکان خورد و جاش رو درست کرد
هیونجین به هر دو رون فلیکس چنگ زد
فلیکس: اییییی که کار میکنی دردم اومد
هیونجین: اهه لیکسی داری دیونم میکنی
فلیکس: مگه من چه کار کردم؟
هیونجین با لبخند شیطانی به پایین تنش اشاره کرد
هیونجین :یعنی هنوز نفهمیدی؟
فلیکس با تعجب نگاهش کرد و تازه متوجه بزرگ شدن ع*ضو هیونجین زیر باسنش شد سریع از رویش بلند شد و ایستاد
فلیکس: عااامم...ببخشید من نفهمیدم...من دیگه میرم بخوابم...
خواست سمت در بره که هیونجین سریع بلند شد و محکم از پشت بغلش کرد
هیونجین: کجا لیکسی ؟
فلیکس دستش رو روی دست هیونجین گذاشت
فلیکس :عامم...میرم بخوابم
هیونجین: نمیشه تو هوانگ کوچولو بیدار کردی
فلیکس: به من چه اخه؟ تقصیر خودته که هوانگ کوچولوت اینقدر بی جنبه کردی
فلیکس خ*یس شدن باکسرشو حس میکرد اونم خیلی تحریک شده بود اونم هیونجین رو میخواست
هیونجین: اووو پس من بی جنبش کردم
فلیکس: اههه هیونجین اینقدر اون رو به باسنم نمال
هیونجین اروم خندید
هیونجین: چرا نکنه تو هم س*ور*اخ*ت رو بی جنبه کردی ؟هوم ؟
فلیکس سرش رو عقب برد و به شونه هیونجین تکیه داد و اون هم سرش رو داخل گردنش برد و اروم مکید
فلیکس: اههه اره اون برای هوانگ کوچولو بی جنبه هسته
هیونجین: اووو پس پسرکم ه*ور*نی شده
فلیکس: هوم دوسش نداری؟
هیونجین: چرا خیلی هم دوستش دارم
هیونجین فلیکس رو چرخوند و شروع به بوسیدنش کرد...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۲۶)

مافیایه عشقP:38با برخورد کمرش به در چشماش رو بست و ناله ای ک...

مافیایه عشق P:37وقتی در عمارت رو باز کرد با صورت عصبانی هیون...

مافیایه عشق P:20هیونجین وقتی به کاناپه رسید نشست و فلیکس رو ...

مافیایه عشق P:33هیونجین با تکان ریز فلیکس داخل بغلش بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط