{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 22


از زبان جونگکوک؛

امروز واقعاً روز خسته‌کننده‌ای بود!..
یه عمل طولانی داشتم که تقریباً تمام انرژیمو گرفت..

بالاخره تموم شد..

با چند نفر خداحافظی کردم و رفتم سمت پارکینگ.. سوار ماشین شدم و راه افتادم..

هنوز چند دقیقه نگذشته بود که گوشیم شروع کرد به زنگ خوردن؛؛ تهیونگ..

یه آه کشیدم و جواب دادم...
تهیونگ: الو... الوووو!

جونگکوک: کارت رو بگو..

تهیونگ: چرا هرچی زنگ میزنم برنمی‌داری؟

جونگکوک: اتاق عمل بودم، چته؟

چند ثانیه ساکت شد.. بعد مستقیم پرسید؛
تهیونگ: چرا ا.ت گوشیش خاموشه؟

پوزخندی زدم..

جونگکوک: اولاً که گوشیشو خودش داغون کرد! دوماً... چرا از من می‌پرسی؟

یهو صدای تهیونگ بلند شد،،
تهیونگ: چون تو اون شب بردیش!

اخمام رفت تو هم..

جونگکوک: تو حالشو بد کردی اون شب!

تهیونگ: ببین جونگکوک! دفعه بعد حق دخالت نداری! خواهر خودمه.. هرکاری دلم بخواد می‌کنم چون به صلاحشه!

قبل از اینکه حرف دیگه‌ای بزنم تماس قطع شد.. گوشیو پرت کردم رو صندلی کناری..

یه خنده کوتاه و عصبی کردم، سرمو به پشتی تکیه دادم؛

جونگکوک: هروقت مال خودم شد، اون موقع می‌بینیم کی حق دخالت داره...

و بی‌اختیار لبخند محوی روی لبم نشست:)..

از زبان ا.ت؛

بعد از شرکت مستقیم رفتم یه گوشی جدید خریدم..

از صبح ذهنم انقدر درگیر بود که حتی نفهمیدم چطور وقتم گذشت..

وسط راه یهو هوس بستنی کردم، اونم از نوع شکلاتی! یه بستنی‌فروشی پیدا کردم..

رفتم داخل و یه بستنی شکلاتی بزرگ گرفتم..
بعد روی یکی از صندلی‌ها نشستم و آروم شروع کردم به خوردنش..

برای اولین بار بعد از چند روز...

یه ذره آرامش داشتم!

وقتی رسیدم خونه، گوشی جدیدمو راه انداختم.. سیم‌کارتو انداختم داخلش..

اما یه مشکل بزرگ وجود داشت، هیچ شماره‌ای نداشتم! همه چی پریده بود.‌

ا.ت: عالیه...

با اینترنت وارد حسابم شدم.. چند ثانیه طول کشید تا اطلاعات برگردن..

چشمام گرد شد.. 32 تماس بی‌پاسخ! بیست‌و‌هفت تا از تهیونگ! بقیه هم از مینجی..

یه لحظه فقط به صفحه خیره موندم..

انگشتم روی اسم تهیونگ مکث کرد..اما ردش کردم! فعلاً حوصله توضیح دادن نداشتم..

روی اسم مینجی زدم.. گوشیو کنار گوشم گرفتم..

بوق اول...

بوق دوم...

بوق سوم...

و منتظر موندم جواب بده...
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 23「 یک ماه بعد 」از زبان جونگکوک؛شب بو...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 21از زبان جونگکوک؛ا.ت با صورت سرخ و خ...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 20از زبان جونگکوک؛رفتیم داخل خونه و.....

آتیشی که از بارون شروع شدpart25ویوی ا. تنصف شب بود.خوابم نمی...

آتیشی که از بارون شروع شدprt23ویوی ا. توقتی به آپارتمان رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط