{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست

حرمت چشم ترم آهسته آهسته شکست
قدر دل را دلبرم آهسته آهسته شکست

بس که از دست زمانه تازیانه خورده ام
در دل شب پیکرم آهسته آهسته شکست

آرزوها داشتم تا در هوایت پر زنم
از قضا بال و پرم آهسته آهسته شکست

راه را کج رفته بودم سالیانی بی بلد
عاقبت دیدم سرم آهسته آهسته شکست.
دیدگاه ها (۴)

می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟صبح زیبای مرا با غزل آغاز ک...

می شود لج نکنی پنجره را باز کنی ؟صبح زیبای مرا با غزل آغاز ک...

شب شد خیال آمدنت را به من بدهحسِ عزیز در زدنت را به من بدهام...

همه رفتند ، فقط من عقب قافله ام . . .بی حواسم ، کسلم ، ساکت ...

پارت ۴ ( پایان )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط