{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت رویای شیرین زندگی تلخ

پارت 8 رویای شیرین زندگی تلخ
# بله ایشون یه مریضی دارن که روز به روز درحال بد تر شدنه
$واقعاً ؟ (با صدای ترسیده و نگران)
# هنوز مطمئن نیستم ولی به احتمال زیاد بله واقعاً باید یه سری آزمایش انجام بدن تا کاملاً معلوم بشه
$ آها مرسی😔 (باصدای ناراحت)
(دکتر از شوگا دور شد)
(شوگا توی ذهنش)
وای واقعاً من باورم نمیشه چجوری میتونم کمکش کنم؟ مریضیش خیلی وخیمه؟ زنده می مونه؟
(داستان ازدید شوگا)
داشتم از نگرانی و ترس میمردم کلی سوال بی جواب داشتم وای 😮 حالا چجوری به خودش بگم باید به خانوادش بگم تا اونا به خودش بگن و رفتم توی اتاق پیش مونیکا
~چی شد دکتر چی گفت؟...... چیزی شده؟ حواستون کجاست
$آها.... هیچی هیچی دکتر گفت که باید یکی دو روز اینجا بمونی
~میشه همین امروز مرخص بشم؟
$ نه باید تحت مراقبت ویژه باشی
~کسی که باید تحت مراقبت ویژه باشه یه چیزیش هست اگه چیزی شده لطفاً بهم بگید لطفاً
$چیزی نیست فقط محض احتیاط من میرم تا بتونی استراحت کنی
(شوگا داشت از اتاق میرفت بیرون که مونیکا بهش گفت)
~هزینه ی بیمارستان رو خودم میدم لازم نیست شما توی زحمت بیافتید
$راستشو بخواین من هزینه رو پرداختم
(و از اتاق رفت بیرون)
~چه پسر جذاب و مهربونی (باصدای آروم)
(گوشی شوگا زنگ خورد)
$اه مامانمه
(گوشی رو برداشت)
$الو سلام مامان
¥کجایی
$شرکتم
¥کی میای خونه؟
$کارام طول میکشه ممکنه که امشب نیام خونه
¥خب باشه خداحافظ
$خداحافظ
(قطع کرد)
$ اه 😒حالا باید برم شرکت
(داستان ازدید شوگا)
به رانندم زنگ زدم و گفتم که بیاد دنبالم تا برم شرکت
(پرش زمانی)
رسیدم شرکت کلی کار داشتم ولی فکرم پیشه...........
ببخشید که خیلی بد شد
شرط:نداره فردا پارت بعدی رو میزارم
دیدگاه ها (۱۲)

پارت 9 به عنوان یک بچهرسیدم شرکت کلی کار داشتم ولی فکرم پیش ...

1 ـ نه2-من حدس زدنم خوب نیست میشه خودت بگی3-اگر یکی از آجی ه...

پارت 7به عنوان یک بچه با یه صحنه ی وحشتناک مواجه شدم دیدم که...

پارت 6 رویای شیرین زندگی تلخ (داستان ازدید مونیکا) همون لحظه...

پارت دوم - تنها گناهم عشق بود

جونگکوک ویدیو جه‌‌هیون از گروه بوی‌ نکست‌ دور رو ری‌پست کرده...

Rare. star پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط