{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادرزادم دیروز گریه کرد واسش تبلت خریدن

برادرزادم دیروز گریه کرد واسش تبلت خریدن
من بچه بودم یادمه 3ماه گریه کردم واسم یه شمشیر پلاستیکی خریدن
آخرشم با همون منو میزدن
دیدگاه ها (۱)

اینایى که به یکى دست میدن…به یکی پا میدن…به یکی دل.. اینارو ...

. . خورشت قرمه سبزی و خورشت کرفس مثل بچه های یه خانواده هستن...

ﺑﭽﻪ ﯼ دهه ۸۰ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺯﯾﺮ ﻋﮑﺴﺸﻢ ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﺑﺪﻭﻥ edit ﻭ ﺁﺭﺍ...

. . یکی از فانتزیام اینه که زنگ بزنم به خودم ، بعد بگم الو ؟...

dark life = 33

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:18دستاشو کشید رو صورتش و...

سرنوشت(ویو من)چند ماه گذشت...دیگه اون دختر خجالتی روزهای اول...

چند پارتی

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

پارت سوم معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد 🎭برگشتم که اعلامی...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p6نینا با تعجب نگاهش کرد.«پس چرا هیچ‌وقت ...

رمان عشق مافیا پارت 10 بچہ ھا ازدستش ندیدن کہ خیلی رومانتیکہ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط