𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
p25
اما الان اون مرد داشت چی درست میکرد؟ بوش که وسوسه انگیز بود. اما تهیونگ قصد نداشت این رو قبول کنه.
جونگکوک بعد از تنظیم کردن فر، آشپزخونه رو ترک کرد.
صدای قدم هاش توی اتاق میپیچید.
جلو اومد و کنار تهیونگ نشست. لبخند کوتاهی زد.
تهیونگ با چهره ی بیتفاوت به جونگکوک خیره شد:« چیزه خنده داری هست؟»
جونگکوک سرش رو به نشونه ی مخالفت به چپ و راست تکون داد:« نه. فقط دیشب وقتی چشمت به بستنی های کاکائویی توی یخچال خورد چشمات یه جوری شدن.. الانم وقتی بوی شکلات رو حس کردی چشمات همونطوری شدن. »
تهیونگ نگاهش رو به جونگکوک داد. میخواست از خودش دفاع کنه و جونگکوک رو پس بزنه، اما بوی شکلات تقریبا سستش کرده بود. جونگکوک لبخندی زد. دستش رو درون جیبش پیراهنش برد. همون پیراهنی که ردی از بوی ملایم خاک نم خورده روش نشسته بود. شکلاتی بیرون آورد و روی میز گذاشت. چشم های تهیونگ گشاد شدن:« مجبور نیستی بخوریش.. فقط... فقط فکر کردم باید یادآوری کنم لازم نیست اینجا تظاهر کنی.»
نگاه تهیونگ بین شکلات و جونگکوک میچرخید. صدای غریبه ای درونش میگفت:« اشکال نداره، میتونی اون شکلات رو بخوری. » و صدای دیگری که کمی قاطع تر بود میگفت:« نباید دیوار دفاعی بین تو و اون مرد رو بشکنی. »
احساس میکرد دستش داره سمت شکلات کشیده میشه. انگار دستش برای خودش نبود و کنترلی روش نداشت.
جونگکوک متوجه نگاه مضطرب تهیونگ به دست لرزونش شد. اما همون موقع، رشته ی افکار جونگکوک با صدای بوق فر پاره شد. از جاش بلند شد و قدم هایی که رنگ عجله داشتن سمت فر رفت.
تهیونگ نفس عمیقی کشید. نگاهش رو به تلویزیون داد تا به شکلات نگاه نکنه.
جونگکوک دستکش های پفی و آبی رنگ رو دستش کرد و بعد از باز کردن فر کیک رو بیرون آورد و روی اوپن گذاشت. بخار داغی که بوی «شکلات» میداد از کیک بلند شد. جونگکوک توتفرنگی و بلوبری رو از یخچال بیرون آورد و داخل ظرف های پلاستیکی چید. بعد آب ولرم رو باز کرد و به آرومی توت فرنگی و بلوبری هارو میشست و دستش رو روی اونها میکشید. بعد موز و توت فرنگی هارو با صدای ملایمی خرد کرد و خامه و اسمارتیز رو بیرون آورد. سمت کیک رفت که حالا بخارش قطع شده بود. تکه های موز و توت فرنگی رو روش چید. بعد با خامه تزئینش کرد و اسمارتیز روش ریخت و کنارش بلوبری گذاشت.
بینی تهیونگ سمت کیک کشیده شد. از گوشه چشم به کیک روی اوپن خیره شد.
p25
اما الان اون مرد داشت چی درست میکرد؟ بوش که وسوسه انگیز بود. اما تهیونگ قصد نداشت این رو قبول کنه.
جونگکوک بعد از تنظیم کردن فر، آشپزخونه رو ترک کرد.
صدای قدم هاش توی اتاق میپیچید.
جلو اومد و کنار تهیونگ نشست. لبخند کوتاهی زد.
تهیونگ با چهره ی بیتفاوت به جونگکوک خیره شد:« چیزه خنده داری هست؟»
جونگکوک سرش رو به نشونه ی مخالفت به چپ و راست تکون داد:« نه. فقط دیشب وقتی چشمت به بستنی های کاکائویی توی یخچال خورد چشمات یه جوری شدن.. الانم وقتی بوی شکلات رو حس کردی چشمات همونطوری شدن. »
تهیونگ نگاهش رو به جونگکوک داد. میخواست از خودش دفاع کنه و جونگکوک رو پس بزنه، اما بوی شکلات تقریبا سستش کرده بود. جونگکوک لبخندی زد. دستش رو درون جیبش پیراهنش برد. همون پیراهنی که ردی از بوی ملایم خاک نم خورده روش نشسته بود. شکلاتی بیرون آورد و روی میز گذاشت. چشم های تهیونگ گشاد شدن:« مجبور نیستی بخوریش.. فقط... فقط فکر کردم باید یادآوری کنم لازم نیست اینجا تظاهر کنی.»
نگاه تهیونگ بین شکلات و جونگکوک میچرخید. صدای غریبه ای درونش میگفت:« اشکال نداره، میتونی اون شکلات رو بخوری. » و صدای دیگری که کمی قاطع تر بود میگفت:« نباید دیوار دفاعی بین تو و اون مرد رو بشکنی. »
احساس میکرد دستش داره سمت شکلات کشیده میشه. انگار دستش برای خودش نبود و کنترلی روش نداشت.
جونگکوک متوجه نگاه مضطرب تهیونگ به دست لرزونش شد. اما همون موقع، رشته ی افکار جونگکوک با صدای بوق فر پاره شد. از جاش بلند شد و قدم هایی که رنگ عجله داشتن سمت فر رفت.
تهیونگ نفس عمیقی کشید. نگاهش رو به تلویزیون داد تا به شکلات نگاه نکنه.
جونگکوک دستکش های پفی و آبی رنگ رو دستش کرد و بعد از باز کردن فر کیک رو بیرون آورد و روی اوپن گذاشت. بخار داغی که بوی «شکلات» میداد از کیک بلند شد. جونگکوک توتفرنگی و بلوبری رو از یخچال بیرون آورد و داخل ظرف های پلاستیکی چید. بعد آب ولرم رو باز کرد و به آرومی توت فرنگی و بلوبری هارو میشست و دستش رو روی اونها میکشید. بعد موز و توت فرنگی هارو با صدای ملایمی خرد کرد و خامه و اسمارتیز رو بیرون آورد. سمت کیک رفت که حالا بخارش قطع شده بود. تکه های موز و توت فرنگی رو روش چید. بعد با خامه تزئینش کرد و اسمارتیز روش ریخت و کنارش بلوبری گذاشت.
بینی تهیونگ سمت کیک کشیده شد. از گوشه چشم به کیک روی اوپن خیره شد.
- ۵.۲k
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط