{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌
ادامه p25

بینی تهیونگ سمت کیک کشیده شد. از گوشه چشم به کیک روی اوپن خیره شد.
جونگکوک کیک رو داخل ظرفی گذاشت و درحالی که تمام حواسش به کیک بود سمت میز رفت. برخورد ظرف با میز صدای کوتاهی ایجاد کرد. جونگکوک به تهیونگ و شکلاتی که هنوز روی میز بود خیره شد:« نمی‌خوای بیای؟»
تهیونگ سرش رو به نشونه ی مخالفت به بالا و پایین تکون داد:« من نیازی به اون چیزه پر از قند و چربی ندارم. »
اما ناگهان صدایی از زیر لباسش پخش شد. صدایی که فریاد میزد:« من گرسنمه. »
‌مقاومت زیاد تهیونگ برای جونگکوک تقریبا بامزه بود:« تو نیاز نداری، اما بدنت نیاز داره. این نیاز نقص یا اشتباه نیست. نادیده گرفتنش اشتباهه. »

شرایط:
۱۳۰ لایک ۱۰۰ کامنت(نظرتونو بگید. از ایموجی و چرت و پرت برای پر شدن کامنتا فوبیا دارمم) ۴۰ بازنشر
دیدگاه ها (۳۷)

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p25 اما الان اون مرد داشت چی درست می...

𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡p28آقای مین به خودش اومد و...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه پارت ۲۵ بعد عقب کشید و دوباره ...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌ادامه ی پارت ۲۱تهیونگ لبخند زد و قدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط