{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بادشکن پارت ۱۶

بادشکن پارت ۱۶
به دلیل اینکه کافه کافه ی معروفی بود کاملا پر بود و فقط طرفای ناهار یکم خلوت بود و هاروکا اینا ناهار خوردن و استراحت و اینا بعد از ناهار
هاروکا شروع میکند به شستن ظرف ها و سئو هم به او کمک میکند. هاروکا اولین بارش بود که ظرف میشورد برای همین بعضی مواقع ظرف ها از دستش می افتاد ولی خوشبختانه سئو انها را میگرفت.

سئو: ساکورا_چان میگم میخوای تو خشک کنی من بشورم؟
هاروکا: ب... باشه ولی این چانه چیههه
سئو: مگه الان نقش دخترا رو بازی نمیکنی؟

هاروکا به سمت سئو میرود که سوماری وارد میشود.

سوماری: شما دو تا زود برید سفارش ها رو بگیرید ظرف هارم ول کنید.
سئو: چشم

هاروکا و سئو سفارش ها را در دفتری مینوشتند. طبق معمول دختر ها سفارش ها را به سئو و پسر ها سفارش ها را به هاروکا میگفتند.
(یاه یاههه سئو حرص بخورررررررررررر )

فقط ۳ ساعت تا پایان بسته شدن کافی شاپ ماندن بود. ۲ مرد به هاروکا سفارش هایشان را گفتند. هاروکا انها را اورد.

هاروکا: بفرمایید*لبخند*/از اعماق مغزش داره فوشم میده/
مرد ۱: ممنون
هاروکا برگشت که برود که یکهو کسی دستش را گرفت.
مرد ۲: میگم کار کردن برات اینجا سخت نیست؟ خیلی خوشگلی اگه بخوای میتونی با یه کار که خودتم ازش لذت میبری پول زیادی به جیب بزنی
(داستان شد شبیه مانهوا گیا.......)
هاروکا دستش را کشید دو مرد پا شدند که تو را بگیرند که سئو پشتشان احضار شد دست مرد را که به سمت هاروکا دراز شده بود گرفت و فشار داد. لبخند وحشتناکی زد و (دورش رو از این دوو سیاها تصور کنید)
سئو: اقایون دارید اذیتش میکند چیزی میخواید؟
مرد ۱: به تو چه دارم باهاش حرف میزنم
سئو: من دوست پسرشم
مرد ۲: داریم بهش یه پیشنهاد عالی بهش میدیم تا خودش رو خسته نکنه
سئو: چیه؟
هاروکا: نه ممنون من کارم رو دوست دارم سئو ولش کن
مرد ۱: باشه پس*لبخند*
سئو دست ان مرد را ول میکند ان دو مرد همان لحظه میروند. هاروکا به یک سمت که خلوت است اشاره میکند و ان سمت میروند
هاروکا: د... داری چه غلطی میکنی دو... دوست دختر چیه؟ *دختر*
سئو: فقط خواستم بدون دردسر تمومش کنم ساکورا_چان
هاروکا: من تورووو
هاروکا یقیه سئو را میگیرد و سوماری دوبار از راه میرسد.
سوماری: دارید چه غلطی میکنید به کارتون برسیدددد

هاروکا یقه ی سئو را ول میکند و به کارش میرسد. بعد از تموم شدن این کار عذاب اور هاروکا به عمارت برمیگردد و چون دیر وقت بود شام را همان جا خورده بود. بعضی مواقع او با پدرش بعد از شام ها به نوشیدن چایی در تراس میپردازند و امشب هم از همان شب ها بود وقتی غرق در ارامش بودند. سوگی با صورتی که خبر در ان موج میزد امد
سوگی: رئیس یه خبر خیلی مهمی دارم


شاید الان بگید چرا اینقدر دیر دادی؟ چون نتم تموم شد وای فایمون هم کار نمیکنه و چون تو خونه تنهام خواستم به بابام زنگ بزنم که تلفن خونه شارژ نداشت.......

ولی خب این از این پارت فردا سعی میکنم دو تا بدم ولی حتما یه پارت میدم

تا پارت های بعد
بدرود
دیدگاه ها (۸)

دوستان ایشون رو دنبال کنیدقراره از سئو و ساکورا بزارهههههعهه...

بادشکن پارت ۱۶هاروکا جلوی در کلاس است. ان را میکشد و میرود د...

بادشکن پارت ۱۵نام: سئو هایاتوتک فرزند است و با پدر خویش زندگ...

بادشکن پارت ۱۴هاروکا: خب....... در مورد خانوادع ی سئو میتونی...

باد شکن پارت ۱۲هاروکا با اعصاب به هم ریخته به سمت نیره میرود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط