پارت عاشق روانی
پارت ۶عاشق روانی
خودم دست به کار شدم از بازوش گرفتم
انداختمش روی صندلی و روش خیمه زدم
تیشرتش رو پاره کردم داشت بلند گریه میکرد
ویو ات
تیشرتمو پاره کرد ولی لباس زیر داشتم خیلی مقاومت کردم
که از روم پاشد کمربندش رو دراورد و
دستم رو بست به صندلی دوباره روم خیمه زد
گفت: ات بزار ببینم من دکترم
(بچه ها جانکوک دو تا شغل داشت مدیر مدرسه و دکتری)
با حرفش آروم شدم ولی باز جیغ میکشیدم
ات: ولم کن هقققق هقققق نمی خوام سینم رو ببینی
کوک:ات تو با این سینهی بزرگت منو تحریک کردی ولی الان نمی خوام بهت تجاوز کنم می خوام ببینم چرا از سینت خون میاد ات لطفا زود تمام میشه یهو.....
بنظرتون چی میشه
خودم دست به کار شدم از بازوش گرفتم
انداختمش روی صندلی و روش خیمه زدم
تیشرتش رو پاره کردم داشت بلند گریه میکرد
ویو ات
تیشرتمو پاره کرد ولی لباس زیر داشتم خیلی مقاومت کردم
که از روم پاشد کمربندش رو دراورد و
دستم رو بست به صندلی دوباره روم خیمه زد
گفت: ات بزار ببینم من دکترم
(بچه ها جانکوک دو تا شغل داشت مدیر مدرسه و دکتری)
با حرفش آروم شدم ولی باز جیغ میکشیدم
ات: ولم کن هقققق هقققق نمی خوام سینم رو ببینی
کوک:ات تو با این سینهی بزرگت منو تحریک کردی ولی الان نمی خوام بهت تجاوز کنم می خوام ببینم چرا از سینت خون میاد ات لطفا زود تمام میشه یهو.....
بنظرتون چی میشه
- ۶.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط