Part
Part 15
فلش بک به یک ماه بعد
کوک ویو
تو این یک ماه ا،ت نزدیکم نمیشه تا میخوام ببینمش فرار میکنه تو این یک ماه دو بار بهش تج،،،،،اوز کردم جدیدان هم یاد گرفته میره دم بالکن میشینه دارم از این وضعیت خسته میشم باید به کاری کنم رابطمون بهتر بشه رفتم تو حیاط و داشتم با بادیگارد ها حرف میزدم
ا،ت ویو
تو این ماه دوباره بهم ت،،،ج،او،ز کرد هیچ وقت نمیبخشمش خدمتکار ها هی اذیتم میکنن و بهم میگن که تقصیر توعه که یونا مرده یونگ سو هم خیلی اذیت میکنم نمیدونم چرا ولی قدرتش و ندارم باهاشون درگیر بشم تو بالکن نشسته بودم که هانول اومد
هانول : چطوری هر،،،زه خوش میگذره با یونا
نمیدونم چرا ولی وقتی اسم یونا رو باز آورد اعصابم بهم ریخت و بهش حمله کردم چون تو این مدت خیلی غذا نمیخوردم ضعیف شده بود که یهو هانول از بالکن پرتم کرد پایین
کوک ویو
داشتم با بادیگارد ها حرف میزدم که دیدم ا،ت داره از بالکن افتاد پایین سریع رفتم سمتش و گرفتمش ولی چون با سرعت افتاده پایین کتفم در رفت و یه صدای خیلی بدی داد
تا ا،ت این صدا رو شنید ترسید و منو بغل کرد منم از موقعیت استفاده کردم و شروع کردم به گریه
کوک: آییی خیلی درد میکنه با گریه
ا،ت: کوک توروخدا ببخشید با نگرانی
کوک : ا،ت کمک کن برم تو
ا،ت به کوک کمک میکنه و ا،ت و کوک میرم تو اتاق کوک
ات،:کوک ترو خدا منو ببخش
کوک: ا،ت اشکال ندارد ولی باید برام جبران کنی
ات،: هان چجوری
که یهو کوک ل،،بشو رو ل،،ب ا،ت میزاره و شروع به میک زدن میکنه
ا،ت توشکه اما همکاری میکنه بعد پنج مینی کوک از ل،،ب های ا،ت دل میکنه
کوک: خیلی خوشمزه بود بیب
ا،ت: هم از خجالت سرخ شده
فلش بک به یک ماه بعد
کوک ویو
تو این یک ماه ا،ت نزدیکم نمیشه تا میخوام ببینمش فرار میکنه تو این یک ماه دو بار بهش تج،،،،،اوز کردم جدیدان هم یاد گرفته میره دم بالکن میشینه دارم از این وضعیت خسته میشم باید به کاری کنم رابطمون بهتر بشه رفتم تو حیاط و داشتم با بادیگارد ها حرف میزدم
ا،ت ویو
تو این ماه دوباره بهم ت،،،ج،او،ز کرد هیچ وقت نمیبخشمش خدمتکار ها هی اذیتم میکنن و بهم میگن که تقصیر توعه که یونا مرده یونگ سو هم خیلی اذیت میکنم نمیدونم چرا ولی قدرتش و ندارم باهاشون درگیر بشم تو بالکن نشسته بودم که هانول اومد
هانول : چطوری هر،،،زه خوش میگذره با یونا
نمیدونم چرا ولی وقتی اسم یونا رو باز آورد اعصابم بهم ریخت و بهش حمله کردم چون تو این مدت خیلی غذا نمیخوردم ضعیف شده بود که یهو هانول از بالکن پرتم کرد پایین
کوک ویو
داشتم با بادیگارد ها حرف میزدم که دیدم ا،ت داره از بالکن افتاد پایین سریع رفتم سمتش و گرفتمش ولی چون با سرعت افتاده پایین کتفم در رفت و یه صدای خیلی بدی داد
تا ا،ت این صدا رو شنید ترسید و منو بغل کرد منم از موقعیت استفاده کردم و شروع کردم به گریه
کوک: آییی خیلی درد میکنه با گریه
ا،ت: کوک توروخدا ببخشید با نگرانی
کوک : ا،ت کمک کن برم تو
ا،ت به کوک کمک میکنه و ا،ت و کوک میرم تو اتاق کوک
ات،:کوک ترو خدا منو ببخش
کوک: ا،ت اشکال ندارد ولی باید برام جبران کنی
ات،: هان چجوری
که یهو کوک ل،،بشو رو ل،،ب ا،ت میزاره و شروع به میک زدن میکنه
ا،ت توشکه اما همکاری میکنه بعد پنج مینی کوک از ل،،ب های ا،ت دل میکنه
کوک: خیلی خوشمزه بود بیب
ا،ت: هم از خجالت سرخ شده
- ۵۸.۷k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط