{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۹

پارت ۲۹

- از این بالا شهر خیلی قشنگه! حالا فهمیدم چرا انقدر از این شهربازی و مخصوصا از چرخ و فلکش تعریف می کردن
+ آره . واقعا منظره قشنگیه
انگار یک دفعه یاد چیزی افتاده باشه ، سمتت برگشت
- راستی امشب چیزی شده بود؟
+ نه . چطور؟
- آخه یه جوری بودی . بعضی وقتا خیلی می رفتی توی فکر و کلا عجیب رفتار می کردی
+ فقط یاد یه چیزایی افتادم . مهم نیست
- که اینطور
دو دقیقه بعد از چرخ و فلک پیاده شدیم
- میگم برای شام خوردن جا داری؟
+ آره شک نکن!
- خوبه . پس بیا بریم اون رستورانی که نزدیک شهربازی بود
+ باشه
(چند دقیقه بعد)
به رستورانی که النا گفت رسیدین و رفتین داخل . محیط آروم و خوبی داشت . لحظه ای بعد گارسون اومد
- لطفا سفارشی که گفته بودم رو بیارین
' بله الان
و گارسون رفت . تعجب کردی
+ قبلا سفارش داده بودی؟
- خب درواقع اینجارو قبل اینکه بیایم شهربازی در نظر داشتم و یه سفارش مخصوص بهشون دادم
+ عجب برنامه ریزی ای کردی
از پنجره مشغول نگاه کردن به منظره شهر توی شب شدی . تصمیم داشتی امشب همه چیز رو به النا بگی . به نظرت زمان خوبی بود و دیگه قرار نبود نظرت رو عوض کنی
- تولدت مبارکککک
با صدای بلند النا سمتش برگشتی و نگاهت به کیک روی میز خورد .
+ برای من تولد گرفتی؟
لبخند بزرگی زد که چشم هاش بسته شد
- آره . قبلا تاریخ تولدت رو فهمیده بودم و یکی دو روز پیش یادم اومد . برای همین این برنامه رو چیدم . خب حالا نظرت چیه؟ خوشت اومد؟
+ این ... زیادی عالیه . ممنون
- خواهش میکنم . خب حالا شمع هارو فوت کن و آرزو یادت نره
+ باشه
طبق خواسته اش ، آرزو کردی . تو فقط شادی و آرامش می خواستی و بعد شمع هارو فوت کردی و النا هم دست زد
بعد از اون ، غذایی که از قبل سفارش داده شده بود هم رسید و مشغول خوردن غذا و کیک شدین
یک دفعه یاد تصمیمی که گرفته بودی افتادی
+ راستی میخواستم همه چیز رو بهت بگم . همه اتفاقات گذشته و دلایلم
با شنیدن این حرفت بهت نگاه کرد
- مطمئنی که میخوای امشب درموردش حرف بزنی؟
+ آره مطمئنم
- باشه پس ... توی خونه درباره اش حرف می‌زنیم
با تکون دادن سرت حرفش رو تایید کردی و دیگه چیزی نگفتین
دیدگاه ها (۵)

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

......//برده ی زیبا//.....

پارت ۱۳(ویو جیمین)ساعت ⁶:¹² دقیقه عصر بود من به کلوپ رسیدم و...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p14بعد حرف ته خجا...

Part38+سلام _سلام خوش اومدی بیا بشین نیلا رو صندلی نشستو علا...

وقتی حسودی می‌کرد …

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط