من و لحظه‌ی لمس دستان تو

من و لحظه‌ی لمس دستان تو
ببخشید ، دستم به دامان تو !

من و هرچه معبد که در مشرق است
به کفری که دارد مسلمان تو ،

قسم می‌خورم بعد از این منتفی‌ست
سفر ، سرزمین‌های بد ، جان تو !

به شیطان بگو گم شود بعد از این ؛
خودم می‌شوم چونکه شیطان تو !

کسی هم ندارد در این گیر و دار
صلاحیّت درک چشمان تو ...

#ناصر_ندیمی
#پست_جدید #خاص #زیبا #جذاب #شیک
دیدگاه ها (۳)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش اول_ گر عشق تو مارا به جهنم بکشدمشتاق عذاب...

Part "69"☆ویو تهیونگ☆پشت میز چوبیِ غبارگرفته ایستادیم. کشوها...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش دوم_"به تو ربطی نداره من ب...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش اول_اگر روزی تورا ببوسم و وارد جهنم شوممی‌توانم...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

پارت: 26 (بخش2) **زاویه دید: زین**فضای راهروی اصلیِ دبیرستان...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

تصادف با ماشین باجی.

{محکوم به لمس } part ۱۸ 杂交种 خدمتکاران بادیگارد ندیمه ها همه...

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط