{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگوحشیوماه

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───
گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومـــاه⁸
هوفی کشیدم و دوباره روی تخت دراز کشیدم.
راستش حالا که فکرشو میکنم..این موقعیت زیادم بد نیست..
نه دیگه از کار خبری هست،نه از اون روز های تکراری.
تنها کسی که نگرانشم لیامه،اگه بیاد خونه و ببینه من نیستم حتما خیلی نگرانم میشه.
بعد از خوردن صبحونه از اتاق رفتم بیرون.
بجز محافظ و خدمتکار ها کسی توی محوطه عمارت نبود.
از پله ها اومدم پایین و از خدمتکاری که داشت به گل‌ها آب میداد پرسیدم:صبح بخیر،ببخشید..تهیونگ کجاست؟
تعظیم کرد و جواب داد:صبحتون بخیر،اقای کیم برای یه کاری از عمارت رفتن بیرون
سرمو تکون دادم به اطراف نگاهی انداختم.
یهو چشمم افتاد به تابلوی نقاشی بزرگی که روی دیوار عمارت نصب شده بود.
به طرفش قدم برداشتم.
تهیونگ با همون صورت بی تفاوت و سردش با یه کت بلند پشمی سیاه و تفنگی که توی دستش بود.
واقعا نمی‌دونم چه اتفاقی توی زندگیش افتاده که باعث شده انقدر بی‌رحم و خودخواه بشه اما مطمئنم دوران خیلی سختی رو پشت سر گذاشته.
همینطور که داشتم به تابلو نگاه میکردم یهو چشمم افتاد به پروانه سفیدی که بال زنان روی تابلو نشست.
اونم مثل من توی این عمارت اسیر شده.
به سمت پنجره ای که کنار تابلو بود قدم برداشتم.
روی انگشت‌های پام وایسادم تا دستم به دسته پنجره برسه.
بازش کردم و گفتم:برو پروانه کوچولو..حداقل تو بال داری و میتونی پرواز کنی و بری..اما معلوم نیست من قراره تا کی اینجا زندانی باشم
_زندانی؟
با صدای تهیونگ سریع به سمتش چرخیدم.
نوری که از پنجره می‌تابید چشمهای قهوه ای رنگش رو لمس میکرد و روی موهای سیاهش می‌نشست.
همه چیز این مرد مثل فرشته ها میمونه بجز اخلاقش.
به خودم اومدم و گفتم:خب..مسلما من اینجا مهمون که نیستم،من بر خلاف میلم اینجام پس..
حرفمو قطع کرد و همینطور که داشت به سمتم قدم برمیداشت گفت:خانم پارک باید بدونی من همیشه با زندانی هام انقدر خوب برخورد نمیکنم
این برخورد خوبشه؟
نیشخندی زدم و گفتم:ممنونم واقعا
روبه روم ایستاد،نگاهشو توی صورتم چرخوند و گفت:هنوز قول دیشبت رو یادته که..
نگاهمو ازش دزدیدم و گفتم:قول..امم..راستش من یادم نمیاد
زیر لب خنده ای کرد و سرشو تکون داد و گفت:اما من یادمه..پس نمیتونی قسر در بری
نفسمو کلافه دادم بیرون و منتظر نگاهش کردم.
_امشب به یه مهمونی دعوتم..می‌خوام به عنوان پارتنرم باهام توی اون مهمونی شرکت کنی...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#گرگ_وحشی_و_ماه#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جیهوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۶۱)

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

───• ⌞𝐖𝐢𝐥𝐝 𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐦𝐨𝐨𝐧⌝ •───گـــــرگ‌وحــــشــــی‌ومــ...

‌╭────────╮ 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞 ‌╰────────╯عــشــق‌و‌نــف...

پارت یازدهم..قسمت اول خب ویس نمیزاره🥀 نگران به سمت تهیونگ دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط