من در اندیشه ی یک باغ پر از عطر حضور نفست
من در اندیشه ی یک باغ پر از عطر حضور نفست
که کند خلوت تنهایی من را لبریز
و در اندیشه ی نور پشت چشمان سیاه
که کند خانه دل را روشن
و در اندیشه ی بیداری شب در پی دیدن ماه
و در اندیشه بی تابی روز رو به سوی خورشید
و در اندیشه ی دیدار نسیم
که نوازش کند این قلب پر از مهرم را
غوطه ورم
من از اندیشه ی مرگ که گشودست دو دستش
که مرا سخت بگیرد آغوش مضطربم
و مرا سخت به هم می ریزد
خواهش چشم ز دل
که شود جاری و رسوا کند این حال مرا
من در اندیشه ی تفسیر سکوت متفکر شده ام
و در اندیشه ی یک باور ساده
با تمامی وجودم درگیر
من در اندیشه ی پیدایش روز
از پی ظلمت و تاریکی شب حیرانم
و در اندیشه ی احساس گناه مصلوبم
و از اندیشه ی تکرارگریزان هستم
من در اندیشه ی پرواز به راه افتادم
و در اندیشه ی احساس به دام افتادم
و در اندیشه ی ادراک به خاک افتادم
که کند خلوت تنهایی من را لبریز
و در اندیشه ی نور پشت چشمان سیاه
که کند خانه دل را روشن
و در اندیشه ی بیداری شب در پی دیدن ماه
و در اندیشه بی تابی روز رو به سوی خورشید
و در اندیشه ی دیدار نسیم
که نوازش کند این قلب پر از مهرم را
غوطه ورم
من از اندیشه ی مرگ که گشودست دو دستش
که مرا سخت بگیرد آغوش مضطربم
و مرا سخت به هم می ریزد
خواهش چشم ز دل
که شود جاری و رسوا کند این حال مرا
من در اندیشه ی تفسیر سکوت متفکر شده ام
و در اندیشه ی یک باور ساده
با تمامی وجودم درگیر
من در اندیشه ی پیدایش روز
از پی ظلمت و تاریکی شب حیرانم
و در اندیشه ی احساس گناه مصلوبم
و از اندیشه ی تکرارگریزان هستم
من در اندیشه ی پرواز به راه افتادم
و در اندیشه ی احساس به دام افتادم
و در اندیشه ی ادراک به خاک افتادم
- ۳.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط