{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست²

سکوت پیست²

Part:⁴

خواستم با همین لباس پایین برم که لباسی اویزون به جا لباسی توجهمو جلب کرد

ی لباس صورتی رنگ بلند بود
واقعا خیلی خیرن کننده و خوشگل بود و میتونستم بگم که دقیقا سایزمه

اما خب شاید این لباس برای من نباشه
بیخیال لباس شدمو سرو وضعمو درست کردمو رفتم پایین

از پله ها پایین رفتم که چشمم به جونگ کوک خورد که سر میز نشسته بود

با صدای قدمام سرشو بالا گرفتو نگاهی بهم انداخت
بهش رسیدم و یکی از صندلی هارو عقب کشیدم و نشستم

+صبح بخیر(آروم)

_چرا لباسو نپوشیدی؟(جدی)

+عاا خب فکر کردم شاید مال کس دیگه ای باشه

_دختر دیگه ای بغیر از تو توی این عمارت نیست

+خب خدمتکارا چی؟

_بنظرت من واسه اونا لباس میگیرم؟

دیگه چیزی نگفتم و مشغول خوردن شدم
خوردنم تقریبا تموم شده بود ک پرسید

_حالت بهتره؟

+اهوم خوبم

سری تکون داد و از روی صندلی پاشدو رو بهم گفت

_من باید برم ب ی سری کارها رسیدگی کنم و تا شب نمیام خونه جایی نرو و چیزی خاستی به خدمتکارا بگو
این لباسم عوض کن اصلا سایزت نیست
لباسی که توی اتاق واست گرفتمو بپوش فعلا تا بعد بیشتر برات لباس بگیرم

خواستم بگم اینهمه لباس نیاز نیست و بلخره ی روز از اینجا میرم اما دهنم یاری نکرد و نگفتم

+باشه مشکلی نیست
لباسمم عوض میکنم

سری تکون داد و از خونه خارج شد
منم از سر میز پاشدم و ب اتاق برگشتم تا لباسو بپوشم

لباس دقیقا سایزم بود و توی تنم خیلی خوشگل شده بود
لبخندی به خودم و سلیقه جونگ‌کوک‌ زدم و از توی اینه به خودم خیره شدم

موهای بلندمو شونه زدم و گذاشتم باز باشن و از اتاق بیرون زدم

خدمتکارا عجیب‌ نگاهم میکردن و معلوم بود اونا هم از این همه تغییر تعجب کردن

از عمارت بیرون رفتم و وارد حیاط شدم
حیاط عمارتش واقعا با صفا و خوشگل بود

نگهبانا هم بد نگاهم میکردن و این کمی اذیتم میکرد
ترجیح دادم برم پشت عمارت شاید اونجا کسی نباشه و بتونم کمی توی خلوت خودم باشم

راهمو کج کردم و رفتم حیاط پشت عمارت
حیاط پستی عمارت بر خلاف خود حیاط کمی کثیف بود اما بازم زیبایی خودشو داشت

نیمکتی گوشه حیاط دیدم و رفتم روش نشستم نگاهمو به اسمون دوختم
توی حال خودم که با قدمای کسی از پشت سرم برگشتم

با دیدن مرد ترسناک و سیاه پوشی پاهام سست شد و ناخودآگاه پاشدم و عقب رفتم اما مرد همینطور جلو می اومد....
دیدگاه ها (۱۴)

حمایت شه@luna_jk_tae97

سکوت پیست²Part:³(ویو مری)با حرکت چیزی روی صورتش از خواب بیدا...

سکوت پیست²Part:²شاخه ای از موهاش که جلوی صورتش بودو گرفتمو ک...

سکوت پیستPart:⁶²چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه....

پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط