وقتی هم معلمت هست و هم دوست پسرت امتحانت رو خراب میکنی با
وقتی هم معلمت هست و هم دوست پسرت امتحانت رو خراب میکنی باهات دعوا میکنه ولی...
ته گوشی رو قطع کرد و سمتم برگشت
_آروم باش میرا . کاریت نداره بهت قول میدم باشه؟!
هقی زدم درد دلم دو برابر شده بود جلوی در خونه وایستاد نگاهی بهم کرد
_مواظب خودت باش زنداداش!
خنده ای کردم، از ماشینش پیاده شدم و دستی تکون دادم سمت خونه رفتم نگهبان با دیدنم سمتم اومد و لب زد
_خوش اومدین خانوم . ولی آقا نیست.
بین حرفش پریدم
_میدونم . ! خودش گفت بیام اینجا .
خم شد و درو باز کرد وارد حیاط شدم بم سمتم دوید خم شدم کمرم تیر کشید . آخی گفتم و دستم و به کمرم گرفتم سمت در رفتم و بعد باز کردن در وارد خونه شدم ، وارد آشپزخونه شدم و کابینت ها رو به ترتیب گشتم .
ق قرص لعنتی یه مسکن نداشت؟!
رو پارکت سرد نشستم صدای در خونه بلند شد و بعدش صدای کوک
_ میرااا؟! کجااایی؟!
با درد لب زدم
_آشپز..آخ.. آشپزخونه!
صدا قدم هاش که به آشپزخونه نزدیک میشد اومد . با دیدنم چشماش نگران شد
_چرا رو زمین نشستییی؟!
چشمام و رو هم فشار دادم .
_ ل لطفا داد نزن!
پوزخندی زد . دستشو دراز کرد و بازوم و گرفت و بلند کرد
_چته میرا؟! چرا از صبح کز کردی؟!! هاا؟!
چشمام و باز کردم. جیغ کشیدم .
_چون درد دااارم میفهمیییی؟! هااا؟! یا بازم میخوای داد بزنییی؟!
ماتش برد. زیر لب زمزمه کرد .
_پ پریودی!
دستم و رو سینش گذاشتم و هلش دادم . از آشپزخونه خارج شدم.
سمتم دوید . دستم گرفت
_خ خب من نمیدونستم م من..
دستم و از دستش بیرون کشیدم .
_به من دست نزن . توروخدا ازم دور شین از همتون متنفرم !
جلوی چشمای ناباورش وارد اتاق شدم و درو بستم پشت در سر خوردم .
گریم سر باز کرد با درد هق میزدم .
_م میرا؟!
صدای اونم گرفته بود، سرم و به در تکیه دادم . دستم رو زانوم گذاشتم
_ منم خستم از همه . ولی تو! تو دوباره به زندگیم آرامش رو تزریق کردی تو نوری بودی بین تاریکی . تو ماه من بودی بین این همه ستاره . متاسفم !
هق زدم .
_تقصیر تو نیست! فقط یکم دوری میخوام یکم!!
لب زد .
_دوری؟! میدونی قلبم نمیتونه تحمل کنه؟! میخوای شب بدون بغلت بخوابم؟! هوم؟! ت تو با من چیکار کردی میرا .
jungkook
از همه آدما متنفر شده بودم ولی میرا برام فرق داشت سرم و به در تکیه دادم.
_میرا؟! میای بیرون؟!
صدای هق زدنش میومد . چشمام سوزش گرفت لعنتی! .
_ک کوک تو زندگیت با من تباه میش.آخ!!
دیگه نتونستم تحمل کنم بلند شدم سمت اتاق نشیمن رفتم و کشو رو باز کردم و کلید یدک رو برداشتم .
درو باز کردم بلندش کردم . رو تخت گذاشتمش پیرهنش رو بالا دادم دستم و زیر دلش گذاشتم.
_دورت بگردم، چرا بهم نگفتی درد داری؟!
فقط نگام میکرد هیچی نمیگفت.
نفساش منظم شد . نگاهم و بهش دادم . و کنارش دراز کشیدم .
_ ت تو نفس منی بری میمیرم . ،!
بوسه ای به پیشونیش زدم و کنار گوشش لب زدم .
_عمر من!! خوب بخوابی! .
...
چطور بود؟!
ته گوشی رو قطع کرد و سمتم برگشت
_آروم باش میرا . کاریت نداره بهت قول میدم باشه؟!
هقی زدم درد دلم دو برابر شده بود جلوی در خونه وایستاد نگاهی بهم کرد
_مواظب خودت باش زنداداش!
خنده ای کردم، از ماشینش پیاده شدم و دستی تکون دادم سمت خونه رفتم نگهبان با دیدنم سمتم اومد و لب زد
_خوش اومدین خانوم . ولی آقا نیست.
بین حرفش پریدم
_میدونم . ! خودش گفت بیام اینجا .
خم شد و درو باز کرد وارد حیاط شدم بم سمتم دوید خم شدم کمرم تیر کشید . آخی گفتم و دستم و به کمرم گرفتم سمت در رفتم و بعد باز کردن در وارد خونه شدم ، وارد آشپزخونه شدم و کابینت ها رو به ترتیب گشتم .
ق قرص لعنتی یه مسکن نداشت؟!
رو پارکت سرد نشستم صدای در خونه بلند شد و بعدش صدای کوک
_ میرااا؟! کجااایی؟!
با درد لب زدم
_آشپز..آخ.. آشپزخونه!
صدا قدم هاش که به آشپزخونه نزدیک میشد اومد . با دیدنم چشماش نگران شد
_چرا رو زمین نشستییی؟!
چشمام و رو هم فشار دادم .
_ ل لطفا داد نزن!
پوزخندی زد . دستشو دراز کرد و بازوم و گرفت و بلند کرد
_چته میرا؟! چرا از صبح کز کردی؟!! هاا؟!
چشمام و باز کردم. جیغ کشیدم .
_چون درد دااارم میفهمیییی؟! هااا؟! یا بازم میخوای داد بزنییی؟!
ماتش برد. زیر لب زمزمه کرد .
_پ پریودی!
دستم و رو سینش گذاشتم و هلش دادم . از آشپزخونه خارج شدم.
سمتم دوید . دستم گرفت
_خ خب من نمیدونستم م من..
دستم و از دستش بیرون کشیدم .
_به من دست نزن . توروخدا ازم دور شین از همتون متنفرم !
جلوی چشمای ناباورش وارد اتاق شدم و درو بستم پشت در سر خوردم .
گریم سر باز کرد با درد هق میزدم .
_م میرا؟!
صدای اونم گرفته بود، سرم و به در تکیه دادم . دستم رو زانوم گذاشتم
_ منم خستم از همه . ولی تو! تو دوباره به زندگیم آرامش رو تزریق کردی تو نوری بودی بین تاریکی . تو ماه من بودی بین این همه ستاره . متاسفم !
هق زدم .
_تقصیر تو نیست! فقط یکم دوری میخوام یکم!!
لب زد .
_دوری؟! میدونی قلبم نمیتونه تحمل کنه؟! میخوای شب بدون بغلت بخوابم؟! هوم؟! ت تو با من چیکار کردی میرا .
jungkook
از همه آدما متنفر شده بودم ولی میرا برام فرق داشت سرم و به در تکیه دادم.
_میرا؟! میای بیرون؟!
صدای هق زدنش میومد . چشمام سوزش گرفت لعنتی! .
_ک کوک تو زندگیت با من تباه میش.آخ!!
دیگه نتونستم تحمل کنم بلند شدم سمت اتاق نشیمن رفتم و کشو رو باز کردم و کلید یدک رو برداشتم .
درو باز کردم بلندش کردم . رو تخت گذاشتمش پیرهنش رو بالا دادم دستم و زیر دلش گذاشتم.
_دورت بگردم، چرا بهم نگفتی درد داری؟!
فقط نگام میکرد هیچی نمیگفت.
نفساش منظم شد . نگاهم و بهش دادم . و کنارش دراز کشیدم .
_ ت تو نفس منی بری میمیرم . ،!
بوسه ای به پیشونیش زدم و کنار گوشش لب زدم .
_عمر من!! خوب بخوابی! .
...
چطور بود؟!
- ۸۱۸
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط