{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۱۳
ویو ات
که همینجوری داشتیم راه میرفتیم که فهمیدم گم شدیم واییییی

ات: ج..ج..ج.جیمین
جیمین: هوممم ؟؟
ات: جیمین ما گم شدیم
جیمین: چرت نگو الان میرسیم

۱ ساعت بعد

جیمین: باشه....تسلیمم گم شدیم
ات: الانن چیکار کنیممم ؟؟
جیمین: نمیدونم
ات: باید به راهمون ادامه بدیمم؟؟
جیمین: نمیدونم ولی آره میرسیم

ویو جیمین
حدوده ۱ ساعت گذشت و ات با غر غر راه میرفت نمیدونم چرا همش دوس داشتم نگاش کنم و کله راه محوش بودم

ات: جیمین داریم الکی میریم... اصلا چرا من امدم وایییی ( عصبی)
جیمین:.......
ات: هوی خوبی؟؟ کجایی ؟؟
جیمین: ها..چی؟؟
ات: هیچییییی ( حرصی)

ویو راوی
داشتن راه میرفتن که صدایه گرگا امد

ات: ا..این صدایع گ..گ‌..گرگ بود؟( ترس)
جیمین: اوهوم...نکنه می‌ترسی؟؟( نیشخند)
ات: ن..نه اصلاً نمیترسم

( یهو صدایه گرگا بیشتر شد و ات ناخداگاه پرید بغل جیمین)

جیمین: ( خنده)
ات: نخند
جیمین: باشه باشه 🤣
۳ ساعت بعد

جیمین: بیا ات خانم گفتم که راه رو پیدا میکنیم ( خوشحال)
ات: خیلی خوب
جیمین: فدای خودم بشممم 😌
ات: بدو بریم عمارت خوابم میاد 😑💔
جیمین: اوکی

توی راه

ویو ات
داشتم جاده رو نگاه میکردم که........


خماری 😁
دیدگاه ها (۶)

تهیونگی امد لایو عررررررر 🥺✨💞😭قبل از قطع کردن لایو گفت دلم ب...

سلامممم کیوتا نظرتون چیه به پروفایلتون نمره بدم ؟؟؟؟

سناریو# درخواستیوقتی تولدته و اونا نمیدونن و بهشون میگی اما ...

پروفایل تغییر کرد 🎀✨

پارت ۳ویو اتداشتم باهاشون حرف میزدم که یهو یه چیزی خورد به د...

پارت ۳ویو جیمینداشتم به کارام رسیدگی میکردم که یهو بادیگاردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط