هر چه کردم تا بماند در کنارم باز رفت
هر چه کردم تا بماند در کنارم باز رفت
خوب می دانست بی او بی قرارم باز رفت
دید همچون برگ زردی روی خاک افتاده ام
دید درگیر خزان روزگارم باز رفت
گرچه میدانست وقت بغض های لعنتی
سر به روی شانه ی کی میگذارم باز رفت!
آمد و پیشم نشست و دید دارم غرق خون
زخم دست دوستان را میشمارم باز رفت
سالها گفتم نرو عمرم که بعد از رفتنت
دست بیرحم اجل را میفشارم باز رفت
با خبر شد رفته ام فهمید دیگر نیستم
باز آمد باز رد شد از مزارم باز رفت
خوب می دانست بی او بی قرارم باز رفت
دید همچون برگ زردی روی خاک افتاده ام
دید درگیر خزان روزگارم باز رفت
گرچه میدانست وقت بغض های لعنتی
سر به روی شانه ی کی میگذارم باز رفت!
آمد و پیشم نشست و دید دارم غرق خون
زخم دست دوستان را میشمارم باز رفت
سالها گفتم نرو عمرم که بعد از رفتنت
دست بیرحم اجل را میفشارم باز رفت
با خبر شد رفته ام فهمید دیگر نیستم
باز آمد باز رد شد از مزارم باز رفت
- ۵۰۲
- ۲۵ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط