#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_20
-نگاش کن ، چه بلایی به سر این صورت اوردی !
+تهیونگ !بسه دیگه بیشتر از اینی که بخورم زدم !
- ببین به کارش چه افتخاری هم میکنه !خیلی خب
(کارش که تموم شد وسایل جمع کرد و دوباره به طرف خونه جیمین راه افتادن ،به خونش رسیدن که باز یونگی اونجا بود)
(جونگکوک هم که کار همیشگیش بود اذیت کردن این و اون خواست کمی هم جیمین اذیت کنه)
+حالا میذاشتی یکم بگذره بعد دنبال هم خواب میگشتی جیمین شی .
(حرفش با نیشخند زیر گوش برادرش زد که جیمین از بی حیایی جدید جونگکوک بهش توپید )
=هین !پسره ی بیشعور .
(ضربه ای به دست جونگکوک زد که چشم هاش از درد بسته شد )
=عی وای چی شدی کوکی ؟
(دست برادرش به ارومی گرفت و بالا اورد و استین لباسش بالا داد که کبودی روی دستش دید )
=هین جونگکوک ،تهیونگ زدت ؟
+جیمین !
(جیمین وقتی فهمیده بود تهیون پدر بزرگشون گشته بهش حس خوبی نداشت )
+نه معلومه که کار اون نیست !
=پس چی شده ؟
+با رفیقام دعوام شد .
= نمیشه که حالا بزاری این جوری بمونه دستت شاید شکسته !بزار به تهیونگ بگم بریم بیمارستان .
(تا اومد جلوی جیمین بگیره جیمی سریع تهیونگ صدا کرد )
=تهیونگ شی !
(تهیونگ که مشغول حرف زدن با یونگی بود سمت جیمین چرخید )
-بله ؟
=باید جونگکوک ببریم دکتر
(الفا نگران از روی مبل پاشد و سمت اون دوتا برادر رفت )
-چرا چی شده ؟
#part_20
-نگاش کن ، چه بلایی به سر این صورت اوردی !
+تهیونگ !بسه دیگه بیشتر از اینی که بخورم زدم !
- ببین به کارش چه افتخاری هم میکنه !خیلی خب
(کارش که تموم شد وسایل جمع کرد و دوباره به طرف خونه جیمین راه افتادن ،به خونش رسیدن که باز یونگی اونجا بود)
(جونگکوک هم که کار همیشگیش بود اذیت کردن این و اون خواست کمی هم جیمین اذیت کنه)
+حالا میذاشتی یکم بگذره بعد دنبال هم خواب میگشتی جیمین شی .
(حرفش با نیشخند زیر گوش برادرش زد که جیمین از بی حیایی جدید جونگکوک بهش توپید )
=هین !پسره ی بیشعور .
(ضربه ای به دست جونگکوک زد که چشم هاش از درد بسته شد )
=عی وای چی شدی کوکی ؟
(دست برادرش به ارومی گرفت و بالا اورد و استین لباسش بالا داد که کبودی روی دستش دید )
=هین جونگکوک ،تهیونگ زدت ؟
+جیمین !
(جیمین وقتی فهمیده بود تهیون پدر بزرگشون گشته بهش حس خوبی نداشت )
+نه معلومه که کار اون نیست !
=پس چی شده ؟
+با رفیقام دعوام شد .
= نمیشه که حالا بزاری این جوری بمونه دستت شاید شکسته !بزار به تهیونگ بگم بریم بیمارستان .
(تا اومد جلوی جیمین بگیره جیمی سریع تهیونگ صدا کرد )
=تهیونگ شی !
(تهیونگ که مشغول حرف زدن با یونگی بود سمت جیمین چرخید )
-بله ؟
=باید جونگکوک ببریم دکتر
(الفا نگران از روی مبل پاشد و سمت اون دوتا برادر رفت )
-چرا چی شده ؟
- ۳۱۷
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط