{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با دلخوری به خدا گفتم...

با دلخوری به خدا گفتم...
درب آرزوهایم را قفل کردی...
کلید را هم پیش خودت نگه داشتی...
لبخندی زد و جواب داد...
.
.
.
.
همه عشقم این است که به هوای این کلید هم شده...
گاهی...
به من سر می زنی...
دیدگاه ها (۱)

روزگاراکه چنین سخت به من می گیری.باخبرباش که پژمردن من آسان ...

گاهی دوست داری، غافلگیر شوی، مثلاً بفهمی؛ یک نفر آن دور دوره...

ﺩﻟــــــــــــــﯽ ﮐﻪ ﺑﺸــــــﮑﻨﺪ "فریـــــادش" ...

بیزارم..... از هر دردی که درمانش ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۱۴جونکوک کلید را محکم در دستش گرف...

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

ماهِ لورنزو 🌙🥀پارت 4 لورنزوداشتم تو خونه استراحت می‌کردم که...

هتل ۴۰۴ p.3

🤍✨🌙 همین که خدا همه چیز رو می‌دونه، کافیه... 🌙✨🤍گاهی لازم نی...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟒 🍰🎧𓂃 ࣪˖ ִֶָ «آقای مشکی!» 𓂃 ࣪˖ ִֶ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

╔════════════════════════════╗🤍 پارت ۱۰۷ | «یک سورپرایز کوچک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط