{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بابام با کلی‌ دعوا میگه: «این شیر‌های گرونو که می‌گیرم چر

بابام با کلی‌ دعوا میگه: «این شیر‌های گرونو که می‌گیرم چرا نمی‌خورین خراب میشه می‌ریزیم دور!»
میگم: «شیر کاکائو بگیر».
میگه: «نه زود می‌خورین تموم میشه باز باید بگیرم»!
یعنی دیکتاتوری خاموش رو به معنی واقعی به مرحله ظهور رسونده!
دیدگاه ها (۳)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁰ویو: جونگ‌کوک«من تصمیمم رو گرفتم...

خاله بوغوبغی صحبت میکنه🗣با لقب جدیدم حال کنین 😝فکر کنم وقتشه...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

معرفی شخصیت های رمان 𝐌𝐚𝐟𝐢𝐚کیم تهیونگ | ۲۳ سالهوارث خاندان کی...

Love and the moonPart28وارد شرکت شدیم کوک دستم محکم گرفته ب...

شاهکاری به نام دروغ

Intertwined fate of two enemies-part 3

آواز عشق ♣️part4♣️ا/ت ویو یونگی منو راهنمایی کرد به داخل ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط