وقتی مدل بودی و جیمین رئیست
وقتی مدل بودی و جیمین رئیست❤️🩹
پارت۹🌊
فکر کرده کیه و رفتم پایین پیش اجوما خدمتکارا که اون سه تا مرده پایین بودن و داشن میخندیدن توجهی نکردم و رفتم پیش اجوما تا بهم کار بده انجام بدم
_اجوما جونمممم
=جانم
_چیکار باید بکنم
=طبق برنامه هفتگی باید کل اتاقا رو مث دسته ی گل کنی
_هاااااا اینجا هزار تا اتاق داره من پاهام میشکنه نههههه
=ولی عزیزم برای اینکه کارات کمتر بشه باید این کار رو مثل خدمتکارای دیگه که انجام دادن انجام بدی گلم
_اییییییی باشه
=افرین ناناسم
و رفتم بالا تا اتاقا رو یکی یکی تمیز کنم
۷ ساعت بعد
تا همه ی اتاقا رو تمیز کردم ولی فقط دو تا اتاق مونده اونم اتاق ارباب و اتاق قرمزه الان چیکار کنم برم به ارباب بگم نه نه ولش کن
و رفتم سمت اتاق قرمز درش رو که باز کردم یه سکته ناقص زدن یا خداااااا
اینکه اتاق شکنجس توش پر از چاقو های مختلف وسایل های جن....سی و غیر جن....سی هست تازه یه جنازه هم اونور بود واییییییی داشتم با خودم حرف میزدم که....
×خوش میگذره
_واییییییییییی
×چیشد تو همین چند ساعت که قانون رو زیر پا گذاشتی
_م...م...من ....مع.....معذرت م....میخوام
×ههههه معذرت برو تو
_هاااااا
×گفتم برو تو (داد)
_چ...چشم
رفتم داخل اون اتاق وحشتناک که دیدم زنجیر آورد منو بست به تخت و یه شلاق هم آورد یا خداااااااا نجاتم بدیننننن
×۱۵ تا ضربه میشماری اگه نشماری یکی به ضربه ها اضافه میشه فهمیدی(داد)
_ب..بله
اولین ضربه رو زد تا جایی که تونستم خودمو نگه داشتم چون خیلی میسوزید منم فقط با اون سوزش داشتم میشمردم
×(دلم براش سوخت ولی این کلا درد رو حس نمیکنه برا همین دیگه ولش کردم و رفتم بیرون گفتم اجوما بیاد ببرتش اتاقش)
=دخترم کجایی خوبیییی.
_ا..آره اجو..اجوما
=وایییی این چه بلایی سرت آورده هییییی داره از کمرت خون میاد بیا بریم پانسمانت کنم
_اخخخخخخ باشه
با اجوما رفتیم تو اتاق تا کمرم رو پانسمان کنه اون عوضی(یک کلام عمته)
این بلا رو به سر من آورد اییشششششش
۱ ماه بعد....
بوس به کلتون 😗
yona_park
پارت۹🌊
فکر کرده کیه و رفتم پایین پیش اجوما خدمتکارا که اون سه تا مرده پایین بودن و داشن میخندیدن توجهی نکردم و رفتم پیش اجوما تا بهم کار بده انجام بدم
_اجوما جونمممم
=جانم
_چیکار باید بکنم
=طبق برنامه هفتگی باید کل اتاقا رو مث دسته ی گل کنی
_هاااااا اینجا هزار تا اتاق داره من پاهام میشکنه نههههه
=ولی عزیزم برای اینکه کارات کمتر بشه باید این کار رو مثل خدمتکارای دیگه که انجام دادن انجام بدی گلم
_اییییییی باشه
=افرین ناناسم
و رفتم بالا تا اتاقا رو یکی یکی تمیز کنم
۷ ساعت بعد
تا همه ی اتاقا رو تمیز کردم ولی فقط دو تا اتاق مونده اونم اتاق ارباب و اتاق قرمزه الان چیکار کنم برم به ارباب بگم نه نه ولش کن
و رفتم سمت اتاق قرمز درش رو که باز کردم یه سکته ناقص زدن یا خداااااا
اینکه اتاق شکنجس توش پر از چاقو های مختلف وسایل های جن....سی و غیر جن....سی هست تازه یه جنازه هم اونور بود واییییییی داشتم با خودم حرف میزدم که....
×خوش میگذره
_واییییییییییی
×چیشد تو همین چند ساعت که قانون رو زیر پا گذاشتی
_م...م...من ....مع.....معذرت م....میخوام
×ههههه معذرت برو تو
_هاااااا
×گفتم برو تو (داد)
_چ...چشم
رفتم داخل اون اتاق وحشتناک که دیدم زنجیر آورد منو بست به تخت و یه شلاق هم آورد یا خداااااااا نجاتم بدیننننن
×۱۵ تا ضربه میشماری اگه نشماری یکی به ضربه ها اضافه میشه فهمیدی(داد)
_ب..بله
اولین ضربه رو زد تا جایی که تونستم خودمو نگه داشتم چون خیلی میسوزید منم فقط با اون سوزش داشتم میشمردم
×(دلم براش سوخت ولی این کلا درد رو حس نمیکنه برا همین دیگه ولش کردم و رفتم بیرون گفتم اجوما بیاد ببرتش اتاقش)
=دخترم کجایی خوبیییی.
_ا..آره اجو..اجوما
=وایییی این چه بلایی سرت آورده هییییی داره از کمرت خون میاد بیا بریم پانسمانت کنم
_اخخخخخخ باشه
با اجوما رفتیم تو اتاق تا کمرم رو پانسمان کنه اون عوضی(یک کلام عمته)
این بلا رو به سر من آورد اییشششششش
۱ ماه بعد....
بوس به کلتون 😗
yona_park
- ۶.۷k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط