{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به مادَرَت هم حسودی ام میشود...

من به مادَرَت هم حسودی ام میشود...
موهای ژولیده ات
صورتِ پُف کرده ات
غُرولندِ اولِ صبحت؛
دیدنِ تمامِ اینها،
صبحِ اولِ وقت،
آخ که عجیب میچسبد!
دیدگاه ها (۱)

پرسه در جنگل... صبح...نور ملایم خورشید اتاق را روشن کرده بود...

𝓹𝓪𝓻𝓽۵۶ات ویو امروز بعد دانشگاه رفتم پیش مبینا و همی*(ادامه ح...

ا🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۶«پدر»ات هنوز به درِ سیاه خیره مانده...

داستان آنیا ودامیا و دو شخصیت جدید رن رینیقسمت اول: برخورد ...

پشت نگاه سردت — پارت نهم ویو آتاز خواب بیدار شدم. دوش گرفتم،...

پیوند خون و اختیارپارت ۱۱ | حقیقتی که با خون نوشته شداون جمل...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁸﴿ویو راوی﴾ات هنوز به عکس‌های روی دیوار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط