اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part10
(ویو نویسنده)
ا.ت داشت می افتاد و پاش پیچ خورد اما جونگکوک سریع ا.ت رو از کمر میگیره
(ویو ا.ت)
پام پیچ خورد و افتادم اما نه روی زمین...توی بغل جونگکوک...از کمر گرفتم و نزاشت بی افتم نگاه اون چشمای مشکیش کردم که خیلی سرد بود اما با این حال خیلی قشنگ بود و نگاهم رفت سمت لبا.ش لبا.ی خیلی قشنگی داشت و دلم میخواست اونارو...
بس کن چی داری میگی
چند ثانیه تو همون حالت بودیم که جونگکوک صداش رو صاف کرد و ولم کرد و رفت عقب
جونگکوک : اهممم وفعه ی بعدی مواظب باش
ا.ت : بله قربان
جونگکوک : و دیگه نمیخواد بقیه شو بری
تعجب کردم چون این عوضی از خودراضی انقدر سنگدله که از کسی نمیگذره
جونگکوک : جین پاشو بریم
جین : باشه بریم
تو این لحظه یهو یکی گفت
خانوم یون : اِ آقای کیم و آقای جئون شما هم اینجایید
همین جمله کافی بود تا جین و جونگکوک برگردن
جونگکوک : بله خانوم یون
خانوم یون بدو بدو اومد اینجا
خانوم یون : حالا که شما هم اومدین بیاین یکم بریم بگردیم
ا.ت : چی!!
خانوم یون : بریم بگردیم...خب حالا که هممون اینجا هستیم بریم یکم بگردیم
جین : بنظر فکر خوبیه نه جونگکوک؟
جونگکوک : نه من کار دارم
خانوم یون : آقای جئون بیاین دیگه اینجوری خیلی خوشمیگذره
ا.ت : نه نیازی نیست آقای جئون کارای مهم تری دارن مگه نه؟
به جونگکوک چشم قوره رفتم
(ویو جونگکوک)
چون ا.ت اینو گفت مطمئن بودم که دوست نداره من برمس منم به خاطر اینه حرصش بدم گفتم
جونگکوک : منم میام
ا.ت : چی...!
جونگکوک : باید برای اومدن از شما اجازه بگیرم؟
ا.ت : البته که نه آقای جئون
یه لبخند زورکی زد و
خانوم یون : خب نظرتون چیه اول بریم سینما؟
همه با هم با تعجب به خانوم یون گفتیم
ا.ت ، جونگکوک ، جین : چییی!
خانوم یون : بریم سینما
جین : خب سینما به نظرم خوبه
ا.ت : آره خانوم یون بیاین هر چی سریع تر بریم
شنیدم زیر لبی گفت
ا.ت : تا زود تر این عذاب تموم بشه
به خاطر اینکه اذیتش کنم با گفتم
جونگکوک : کدوم عذاب خانوم شین؟
ا.ت : چ...چی!
جونگکوک : گفتم کدوم عذاب؟
ا.ت : اوه...من همینجوری با خودم بود😅
جونگکوک : که با خودتون بودین؟
ا.ت : آره
...
ادامه دارد🦋
part10
(ویو نویسنده)
ا.ت داشت می افتاد و پاش پیچ خورد اما جونگکوک سریع ا.ت رو از کمر میگیره
(ویو ا.ت)
پام پیچ خورد و افتادم اما نه روی زمین...توی بغل جونگکوک...از کمر گرفتم و نزاشت بی افتم نگاه اون چشمای مشکیش کردم که خیلی سرد بود اما با این حال خیلی قشنگ بود و نگاهم رفت سمت لبا.ش لبا.ی خیلی قشنگی داشت و دلم میخواست اونارو...
بس کن چی داری میگی
چند ثانیه تو همون حالت بودیم که جونگکوک صداش رو صاف کرد و ولم کرد و رفت عقب
جونگکوک : اهممم وفعه ی بعدی مواظب باش
ا.ت : بله قربان
جونگکوک : و دیگه نمیخواد بقیه شو بری
تعجب کردم چون این عوضی از خودراضی انقدر سنگدله که از کسی نمیگذره
جونگکوک : جین پاشو بریم
جین : باشه بریم
تو این لحظه یهو یکی گفت
خانوم یون : اِ آقای کیم و آقای جئون شما هم اینجایید
همین جمله کافی بود تا جین و جونگکوک برگردن
جونگکوک : بله خانوم یون
خانوم یون بدو بدو اومد اینجا
خانوم یون : حالا که شما هم اومدین بیاین یکم بریم بگردیم
ا.ت : چی!!
خانوم یون : بریم بگردیم...خب حالا که هممون اینجا هستیم بریم یکم بگردیم
جین : بنظر فکر خوبیه نه جونگکوک؟
جونگکوک : نه من کار دارم
خانوم یون : آقای جئون بیاین دیگه اینجوری خیلی خوشمیگذره
ا.ت : نه نیازی نیست آقای جئون کارای مهم تری دارن مگه نه؟
به جونگکوک چشم قوره رفتم
(ویو جونگکوک)
چون ا.ت اینو گفت مطمئن بودم که دوست نداره من برمس منم به خاطر اینه حرصش بدم گفتم
جونگکوک : منم میام
ا.ت : چی...!
جونگکوک : باید برای اومدن از شما اجازه بگیرم؟
ا.ت : البته که نه آقای جئون
یه لبخند زورکی زد و
خانوم یون : خب نظرتون چیه اول بریم سینما؟
همه با هم با تعجب به خانوم یون گفتیم
ا.ت ، جونگکوک ، جین : چییی!
خانوم یون : بریم سینما
جین : خب سینما به نظرم خوبه
ا.ت : آره خانوم یون بیاین هر چی سریع تر بریم
شنیدم زیر لبی گفت
ا.ت : تا زود تر این عذاب تموم بشه
به خاطر اینکه اذیتش کنم با گفتم
جونگکوک : کدوم عذاب خانوم شین؟
ا.ت : چ...چی!
جونگکوک : گفتم کدوم عذاب؟
ا.ت : اوه...من همینجوری با خودم بود😅
جونگکوک : که با خودتون بودین؟
ا.ت : آره
...
ادامه دارد🦋
- ۵.۱k
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط