{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو ساعت بود اومده بودم تو اتاقم و با گوشی تو ویس بودم

دو ساعت بود اومده بودم تو اتاقم و با گوشی تو ویس بودم
مامانم در زد گفت چکار میکنی؟ گفتم دارم ادبیات میخونم.
گفت :خیلی خوب، پس برای اینکه بهتر بفهمی بیا کتاب ادبیاتت رو هم ببر.
خخخخخ
دیدگاه ها (۴)

خوش بر کسی که سفره نشین خدا بوداز هرچه غیر خواسته ی او گر ، ...

دل زمزمه می‌کرد ، هلاکش کردندبا تیغِ برهنه چاک چاکش کردنددل ...

+ آقا داماد چیکارس؟- مامور پست….+ عجب!! کدوم قسمت؟- توی فیسب...

نظره شما چیه؟

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

#میکاپ_آرتیست_من

P¹⁹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت ۶خونه بودم نادیا بهم زنگ زدو گفت ببخشید بابت توهم نزاشت...

ششمیونگی: خوب جیمین بیا بهت اتاقت نشون بدم جیمین: باشه جیمین...

مرد من ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط