{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آغوش شیطان

"در آغوش شیطان"
---

Chapter: 1
Part: ۲۸

*ویو لیلیت*

داشتم به کمک مار ها نقشه ای می کشیدم که کسی نتونه وارد جنگل بشه که....

صدای گریه های روزالین رو شنیدم
سریع بلند شدم و دویدم دنبال روزالین که پیداش کنم

لیلیت:رروووزززااالللییینننننن(داد)ککککجااایییی

روزالین با چشای اشکی دوید سمتم و سفت بغلش کردم
سرشو با ملایمت نوازش میکردم

لیلیت: هیسس...تموم..شد

روزالین: (گریه)

لیلیت: روزالین چیشد ...چرا گریه میکنی..؟

*ویو روزالین *

با هق هق بلاخره تونستم حرف بزنم،و تمام ماجرا رو تعریف کردم براش و منو اروم کرد و از بغلش اومدم بیرون

لیلیت: پس اینطور...اون که بهت صدمه نزد؟!
روزالین: نه...
لیلیت: برو استراحت کن حالت خوب نیست....
روزالین: ....ب..باشه..خداحافظ
لیلیت :بای..بای..

از پیشش رفتم ،و رفتم سمت یه درخت بهش تکیه دادم و چشامو بستم
و بعد سیاهی.....
دیدگاه ها (۱)

#شراب سرخPart: ¹⁴پرستار : کجا آقا ؟تهیونگ: یه دست به بدنش بز...

#شراب سرخ ادامه ی پارت ¹⁴.....تهیونگ: حالت بهتره؟جنا: اوهوم ...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 2۷*ویو تهونگ* تهونگ: ت...

این برا رمانم بود ولی یکی از زیباهاتون گفت پست کنم 🎀🥀گلم گذا...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: 3۴*ویو تهونگ*عصر بود ،و...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: 3۶*ویو لیلیت سوان*تو ده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط