{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در آغوش شیطان

"در آغوش شیطان"
---

Chapter: 1
Part: 2۷

*ویو تهونگ*

تهونگ: تو کی هستی؟
روزالین روش و برگردوند به سمت من و لبخند ملایمی زد همون لبخندی که همیشه پیش من بود میزد

روزالین: من باید اینو از شما بپرسم که وارد این جنگل شدی ،تو کی هستی؟

تهونگ: من کیم تهونگ هستم از خانواده های خون اشام ها هستم ،خودم جزو یکی از اونام،میتونی ته صدام کنی...تو منو نمی شناسی روزالین!؟

*ویو روزالین*

وقتی ته اسممو صدا زد ،بلند شدم از رو زمین و ،وایسادم و با تعجب و ترس نگاهش میکردم
روزالین: تو....تو اسم منو از کجا میدونی؟(کمی رفت عقب)

ته: جدی...منو یادت نیست؟! روزالین منم تهونگ ..همیشه ته صدام میکردی (بغض) *بمیرم برا اون بغضت که این زنیکه بغضتو در اورد🔪🔪*

هیچی از حرف هاش نمی فهمیدم

روزالین: میشه بری خواهش می کنم!
ته: ولی...روزالین..

بدون هیچ حرفی دویدم و گریه میکردم و از اون جا دور شدم و با چشای اشکی رفتم پیش لیلیت ،چون اون فقط میتونست منو آروم کنه و اون تنها رفیق یا بگم مثل خواهر برا من بود

*بچه ها برا تاخیر عذر میخوام، از این به بعد زیاد میزارم،پارت🎀*
دیدگاه ها (۱)

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: ۲۸*ویو لیلیت*داشتم به ک...

#شراب سرخPart: ¹⁴پرستار : کجا آقا ؟تهیونگ: یه دست به بدنش بز...

این برا رمانم بود ولی یکی از زیباهاتون گفت پست کنم 🎀🥀گلم گذا...

تتلو

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 part: 3۴*ویو تهونگ*عصر بود ،و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط