زیر سایه جئون
زیر سایه جئون
---
پارت ۵۸ –
صبحی که همهچیز آرومه، همیشه بوی خطر میده…
اون روزم همینطور بود.
JK زودتر از همیشه بیدار شده بود، توی حیاط مشغول تمرین تیراندازی بود. عضلههاش زیر نور آفتاب برق میزدن، صورتش مصمم بود… ولی پشت اون جدیت، یه نگرانی دیده میشد.
انگار چیزی قراره خراب شه.
ـ صبح بخیر، چرا انقدر زود؟
نگاهم کرد و لبخند محوی زد.
ـ فقط… یه حس بد دارم. انگار یه چیزی تو راهه.
قلبم لرزید. همیشه قبل از اتفاقهای مهم، حسش درست درمیومد.
تا خواستم بگم بیخیال، در اصلی عمارت با خشونت باز شد.
ـ رئیس! یه حمله از طرف گروه "لئونارد" به یکی از انبارا شده. یکی از نیروها زخمی شده!
JK نگاهشو از من گرفت. صدای قدمهاش تو حیاط طنین انداخت.
منو تنها گذاشت… اما نه از روی بیتوجهی.
از روی ترس… اینکه آسیبی بهم نرسه.
ولی من دیگه اون دختر ترسیده نبودم.
من حالا یه زنه قوی بودم، کنار مردی قویتر.
رفتم سمت اتاق کنترل. دوربینها نشون میداد یه حمله دقیق بوده… انگار یکی از درون خبر داده بود.
خون تو رگهام یخ زد.
خیانت… از درون خونه؟ از بین ما؟
JK با مشت به دیوار کوبید.
ـ یکی بهم خیانت کرده. و وقتی پیداش کنم، هیچکس جلو منو نمیگیره…
ولی اون نمیدونست…
کسی که قراره خیانت کنه، خیلی نزدیکتر از اونه که فکرشو کنه…
---
---
پارت ۵۸ –
صبحی که همهچیز آرومه، همیشه بوی خطر میده…
اون روزم همینطور بود.
JK زودتر از همیشه بیدار شده بود، توی حیاط مشغول تمرین تیراندازی بود. عضلههاش زیر نور آفتاب برق میزدن، صورتش مصمم بود… ولی پشت اون جدیت، یه نگرانی دیده میشد.
انگار چیزی قراره خراب شه.
ـ صبح بخیر، چرا انقدر زود؟
نگاهم کرد و لبخند محوی زد.
ـ فقط… یه حس بد دارم. انگار یه چیزی تو راهه.
قلبم لرزید. همیشه قبل از اتفاقهای مهم، حسش درست درمیومد.
تا خواستم بگم بیخیال، در اصلی عمارت با خشونت باز شد.
ـ رئیس! یه حمله از طرف گروه "لئونارد" به یکی از انبارا شده. یکی از نیروها زخمی شده!
JK نگاهشو از من گرفت. صدای قدمهاش تو حیاط طنین انداخت.
منو تنها گذاشت… اما نه از روی بیتوجهی.
از روی ترس… اینکه آسیبی بهم نرسه.
ولی من دیگه اون دختر ترسیده نبودم.
من حالا یه زنه قوی بودم، کنار مردی قویتر.
رفتم سمت اتاق کنترل. دوربینها نشون میداد یه حمله دقیق بوده… انگار یکی از درون خبر داده بود.
خون تو رگهام یخ زد.
خیانت… از درون خونه؟ از بین ما؟
JK با مشت به دیوار کوبید.
ـ یکی بهم خیانت کرده. و وقتی پیداش کنم، هیچکس جلو منو نمیگیره…
ولی اون نمیدونست…
کسی که قراره خیانت کنه، خیلی نزدیکتر از اونه که فکرشو کنه…
---
- ۴.۷k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط