{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹⁵

(نایون+)(جونگکوک–)(لارا#)(پدر جونگکوک=)(مینا×)
چشمای جونگکوک با این حرف چهارتا شد تا حالا دختر به این پررویی ندیده بود و می‌خواست برای عصبانی کردن لارا فقط سبد نایون رو حساب کنه که والدینش سر رسیدن
=اوه لارا تو هم اینجایی
(بچه ها لارا درواقع دختر یکی از سرمایه گذار های شرکت پدر جونگکوکه)
لارا با دیدن پدر جونگکوک لبخندی زد و خودش رو لوس کرد
# اوه عمو شما هم اینجایید...از پدرم شنیدم دارید ازدواج میکنید بهتون تبریک میگم
=ممنون
نایون کلافه شده بود و رو کرد به مادرش
+مامان،میشه کارتم رو که بهت دادم بهم بدی؟می‌خوام خریدارم رو حساب کنم
نایون نمی‌خواست بحثی به وجود بیاد برای همین این حرف رو زد
=نایون تو هم الان دختر منی دیگه این حرف رو نزن!جونگکوک حساب می‌کنه...جونگکوک! خریدای لارا رو هم حساب کن
لارا پوزخندی زد و به نایون نگاه کرد اما نایون انگار داشت نادیده اش می‌گرفت و جونگکوک خریدا رو حساب کرد بعد از اون هر مغازه ای که میرفتن لارا مثل کَنه به جونگکوک چسبیده بود و جونگکوک چون جلوی پدرش بود نمیتونست اونو از خودش دور کنه و لارا مدام می‌گفت
# اوه اوپا این رو ببین چه نازه... برام میخریش؟
و جونگکوک نمیتونست به خاطر وجود پدرش نه بگه پس هرچی که میخواست رو براش خرید و هرجا خودش چیزی میدید که خوشش میومد رو می‌خرید و لارا فکر میکرد اینا برای اونه اما نمیدونست جونگکوک داره برای نایون میخره... بلاخره وقت این بود که برن خونه و پدر و مادر جونگکوک اول رفتن و حالا نایون و لارا و جونگکوک مونده بودن،اول از همه جونگکوک دستش و از دستای لارا کشید بیرون و بعد رفت در ماشین رو باز کرد و لارا فکر کرد برای اونه و رفت بشینه که جونگکوک نزاشت
–نه!تو میتونی با راننده خودت بری خونه به هر حال خونه ات توی مسیر من نیست...
و به نایون اشاره کرد سوار ماشین بشه و در رو بست و به سمت صندوق ماشین رفت و خریدا رو گذاشت داخلش...لارا خیلی حرصی شده بود
# اما دلت میاد منو اینجا تنها بزاری؟
–بهت گفتم که میتونی به رانندت زنگ بزنی تا بیاد دنبالت من رانندت نیستم
# خب حداقل چیزایی که برام خریدی رو بهم بده
–من برای تو چیزی نخریدم!
# خودم دیدم داشتی کلی چیزای دخترونه می‌خریدی اگر برای من نیست برای کیه؟
جونگکوک با سردی گفت
–گرل‌فرندم!
# صبر کن ببینم تو گرل‌فرند داری؟
–شاید...
# اون کیه؟
–هرکسی هست به تو مربوط نیست،باید برم!
جونگکوک در صندوق رو بست و رفت داخل ماشین نشست و با آخرین سرعت از پارکینگ خارج شد و به سمت خونه راه افتاد...لارا خشمگین اونجا ایستاد و گوشیش رو درآورد و با یه نفر تماس گرفت (الان لارا کاملا تنهاست)
# جونگکوک رو زیر نظر بگیر و هرچقدر میتونی برام از گرل‌فرندش مدرک جمع کن
لارا گوشی رو قطع کرد...در طرف اصلی داستان تو کل مسیر نایون اخم کرده بود و حرف نمیزد معلوم بود حسودی کرده پس جونگکوک تصمیم گرفت اذیتش کنه
–هوم چرا نایون اینطوریه؟
+مسخره بازی در نیار حوصله ندارم!
–چیشده که تو انقدر ناراحتی؟
+یعنی نمیدونی چی شده؟چرا گذاشتی بهت بچسبه؟مگه نمیگفتی ازش خوشت نمیاد
–اوه پس حسودی کردی
+آره حسودی کردم!جوابم رو بده
–خب هنوزم میگم ازش خوشم نمیاد و اینکه چون جلوی پدرم بودم نمی‌تونستم کاری کنم چون ممکن بود عصبانی بشه
+واو باورم نمیشه با 28 سال سن از پدرت میترسی؟
–نمیترسم فقط اینکه اگر دست از پا خطا کنم به ضرر من و یا به ضرر تو تموم میشه
+چرا؟
–هوم بهتره ندونی...حالا هم دیگه حسودی نکن...چه بخوای چه نخوای قرار نیست به هیچکس جز تو اهمیت بدم
+هوم...یه کمی راضی شدم ولی هنوز نبخشیدمت
–اوه و باید چیکار کنم که خانم ملکه من رو ببخشن؟
+بزار فکر کنم...شاید باید منو ببری شهربازی؟
–شهربازی؟
+اوهوم!
جونگکوک یه کمی فکر کرد
–باشه...اما امروز عصر ساعت 5 باید همراه با پدرم برم به یه جلسه ولی ساعت 7 میام و تو رو میبرم!
+عالیه!
–خب ملکه من رو بخشید؟
+از اونجایی که ملکه بخشنده ای هستم آره
برای گوشی نایون یه پیام اومد...

ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🪷
ـــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسم‌گر قلم)
ـــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #ما‌نباید‌همدیگر‌رو‌میدیدیم‌اما‌دیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بی‌تی‌اس
دیدگاه ها (۱)

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹⁴(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹³(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹¹(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط