𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹⁶
(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(تهیونگ÷)
نایون گوشیش رو روشن کرد و با دیدن اسم کسی که بهش پیام داده بود برق خوشحالی توی چشماش درخشید و جونگکوک متوجه شد...پیام از مینا بود.
–هوم کی بهت پیام داده که انقدر خوشحالی؟
+میناستتتتت
–اگر من هم بودم انقدر ذوق میکردی؟
جونگکوک وانمود کرد کمی ناراحته
+حسودی نکن کوچولو!هرکسی جای خودش رو داره
–من کوچولو نیستماااا!میخوای دوباره بهت نشون بدم
نایون با فهمیدن منظور جونگکوک خندید
+باشه باشه تو خیلی بزرگی حالا یه لحظه بزار جواب پیامش رو بدم
جونگکوک خندید و با سر به نایون اشاره کرد که به کارش ادامه بده و خودش مشغول رانندگی شد
×هی نایون...من امروز صبح برگشتم کره...فردا شب تایم خالی داری؟
نایون حس کرد بهش خیانت شده که بهترین دوستش صبح برگشته و اون الان داره میفهمه
+جدی برگشتی؟چرا بهم زودتر نگفتی؟راستش فردا شب قراره برم شهربازی
×با کی؟
با این پیام مینا دو دل شد که بهش بگه یا نه...
+با یه نفر خاص
×و اون یه نفر کیه؟چون تو تا چند روز پیش گریه میکردی که نمیتونی جونگکوک رو فراموش کنی حالا اون یه نفر خاص کیه؟
درسته نایون خودش به جونگکوک گفته بود که هیچکس از رابطه مون بو نبره اما نمیتونست چیزی رو از مینا پنهان کنه پس تایپ کرد
+جونگکوک...
×چی؟
+داستانش طولانیه وقتی دیدمت میگمت
×داستان؟مثل اینکه توی نبود من خیلی اتفاقا افتاده
+خیلی زیاد
×پس الان دوباره دارید باهم قرار میزارید؟
+آره اما مخفیانه...
×چرا مخفیانه؟
+اممم...چون اون الان برادر ناتنی منه...یادته مادرم از یه مرد خوشش میومد؟مثل اینکه اون مرد پدر جونگکوک بود و به زودی قراره ازدواج کنن
×وای دختر خیلی بدشانسی
+نمیدونم میشه اسمش رو بدشانسی گذاشت یا نه...
×خب کیا میدونن؟
+فقط من و جونگکوک و تو...
×چی؟عجیبه جونگکوک پیش تهیونگ نگفته...
+اوهوم...ولی مطمئنم تا چند دقیقه دیگه تهیونگ هم میفهمه چون تو گرلفرندشی
×راستش تهیونگ داره چت رو کنارم میخونه...
+مینا!
×ببخشید...
(تهیونگ و مینا باهم قرار میزارن ولی مینا یه مدت رفته بود آمریکا و الان برگشته)
همون لحظه گوشی جونگکوک زنگ خورد تهیونگ بود و جونگکوک هنوز نمیدونست که الان تهیونگ درمورد رابطشون میدونه پس گوشی رو گذاشت روی اسپیکر
÷خیلی خیانتکاری!
–من؟برای چی؟
÷تو داری دوباره با نایون قرار میزاری و به من نگفتی؟واقعا برات متاسفم!
تهیونگ با لحنی نمایشی گفت و جونگکوک که نمیدونست داستان چیه برای مخفی کاری انکار کرد
–چی؟نایون؟من اونو فراموش کردم پسر
نایون که داشت صحبتاشون رو میشنید خندید ولی چون جونگکوک هنوز نمیدونست دستش رو گذاشت روی دهان نایون که از اون طرف خط صدای مینا اومد
×جونگکوک!نایون خودش گفت...
جونگکوک نگاهی به نایون کرد
–تو کی گفتی؟
+همین الان؟نمیتونستم چیزی رو از مینا پنهون کنم...
–بعدا تنبیهت میکنم خانم جئون!
جونگکوک با شوخی گفت...
–خب آره من دارم با نایون قرار میزارم ولی وای به حالتون کسی بفهمه!
÷فعلا که دهن لق گرلفرند خودته
–نوچ نایون اصلا دهن لق نیست فقط نمیتونه دروغ بگه
جونگکوک با خنده گفت و بوس فرستاد برای نایون و تهیونگ با حالتی که انگار منزجر شده گفت
÷اَه اَه چندشای عاشق
–با مایی؟فعلا که تویی چون مطمئنم از وقتی مینا اومده یک سانتی متر هم از کنارش تکون نخوردی
÷چون بلاخره بعد از مدت طولانی دیدمش این خیلی فرق داره
–خب من و نایون هم مجبوریم پنهونی عاشق باشیم پس ما هم فرق داریم
÷نه!دلیلت قانع کننده نیست
–اوه باشه تو راست میگی...
جونگکوک حوصله بحث کردن نداشت برای همین کوتاه اومد
÷میدونستم کم میاری!
–آره میتونی فکر کنی کم آوردم!
+بس کنید دوتاتون!کسی ندونه انگار شما دوتا عاشقید
÷بازم بهتر از شما دختراییم که همه چیز همدیگه رو میدونین
+نخیر!ما دخترا بهتریم!
این دفعه بحث افتاده بود بین تهیونگ و نایون که مینا گفت
×همتون ساکت الهه فقط منم!
–نوچ!الهه فقط نایونه!
×چندش زنذلیل
–خودتی!
+فکر میکنم اگر این تماس ادامه پیدا کنه جنگ جهانی سوم میشه،پس باییی!
×بای هانی
با اینکه تماس توسط تهیونگ و جونگکوک شروع شده بود توسط نایون و مینا تموم شد
–شما دخترها غیرقابل پیشبینی اید!
+شاید ولی هرچی باشیم بهتر از پسراییم
–الان به من توهین کردی؟
+نه! تو مردی نه پسر
نایون با این حرفاش جونگکوک رو ساکت و رام کرد...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ـــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART¹⁶
(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(تهیونگ÷)
نایون گوشیش رو روشن کرد و با دیدن اسم کسی که بهش پیام داده بود برق خوشحالی توی چشماش درخشید و جونگکوک متوجه شد...پیام از مینا بود.
–هوم کی بهت پیام داده که انقدر خوشحالی؟
+میناستتتتت
–اگر من هم بودم انقدر ذوق میکردی؟
جونگکوک وانمود کرد کمی ناراحته
+حسودی نکن کوچولو!هرکسی جای خودش رو داره
–من کوچولو نیستماااا!میخوای دوباره بهت نشون بدم
نایون با فهمیدن منظور جونگکوک خندید
+باشه باشه تو خیلی بزرگی حالا یه لحظه بزار جواب پیامش رو بدم
جونگکوک خندید و با سر به نایون اشاره کرد که به کارش ادامه بده و خودش مشغول رانندگی شد
×هی نایون...من امروز صبح برگشتم کره...فردا شب تایم خالی داری؟
نایون حس کرد بهش خیانت شده که بهترین دوستش صبح برگشته و اون الان داره میفهمه
+جدی برگشتی؟چرا بهم زودتر نگفتی؟راستش فردا شب قراره برم شهربازی
×با کی؟
با این پیام مینا دو دل شد که بهش بگه یا نه...
+با یه نفر خاص
×و اون یه نفر کیه؟چون تو تا چند روز پیش گریه میکردی که نمیتونی جونگکوک رو فراموش کنی حالا اون یه نفر خاص کیه؟
درسته نایون خودش به جونگکوک گفته بود که هیچکس از رابطه مون بو نبره اما نمیتونست چیزی رو از مینا پنهان کنه پس تایپ کرد
+جونگکوک...
×چی؟
+داستانش طولانیه وقتی دیدمت میگمت
×داستان؟مثل اینکه توی نبود من خیلی اتفاقا افتاده
+خیلی زیاد
×پس الان دوباره دارید باهم قرار میزارید؟
+آره اما مخفیانه...
×چرا مخفیانه؟
+اممم...چون اون الان برادر ناتنی منه...یادته مادرم از یه مرد خوشش میومد؟مثل اینکه اون مرد پدر جونگکوک بود و به زودی قراره ازدواج کنن
×وای دختر خیلی بدشانسی
+نمیدونم میشه اسمش رو بدشانسی گذاشت یا نه...
×خب کیا میدونن؟
+فقط من و جونگکوک و تو...
×چی؟عجیبه جونگکوک پیش تهیونگ نگفته...
+اوهوم...ولی مطمئنم تا چند دقیقه دیگه تهیونگ هم میفهمه چون تو گرلفرندشی
×راستش تهیونگ داره چت رو کنارم میخونه...
+مینا!
×ببخشید...
(تهیونگ و مینا باهم قرار میزارن ولی مینا یه مدت رفته بود آمریکا و الان برگشته)
همون لحظه گوشی جونگکوک زنگ خورد تهیونگ بود و جونگکوک هنوز نمیدونست که الان تهیونگ درمورد رابطشون میدونه پس گوشی رو گذاشت روی اسپیکر
÷خیلی خیانتکاری!
–من؟برای چی؟
÷تو داری دوباره با نایون قرار میزاری و به من نگفتی؟واقعا برات متاسفم!
تهیونگ با لحنی نمایشی گفت و جونگکوک که نمیدونست داستان چیه برای مخفی کاری انکار کرد
–چی؟نایون؟من اونو فراموش کردم پسر
نایون که داشت صحبتاشون رو میشنید خندید ولی چون جونگکوک هنوز نمیدونست دستش رو گذاشت روی دهان نایون که از اون طرف خط صدای مینا اومد
×جونگکوک!نایون خودش گفت...
جونگکوک نگاهی به نایون کرد
–تو کی گفتی؟
+همین الان؟نمیتونستم چیزی رو از مینا پنهون کنم...
–بعدا تنبیهت میکنم خانم جئون!
جونگکوک با شوخی گفت...
–خب آره من دارم با نایون قرار میزارم ولی وای به حالتون کسی بفهمه!
÷فعلا که دهن لق گرلفرند خودته
–نوچ نایون اصلا دهن لق نیست فقط نمیتونه دروغ بگه
جونگکوک با خنده گفت و بوس فرستاد برای نایون و تهیونگ با حالتی که انگار منزجر شده گفت
÷اَه اَه چندشای عاشق
–با مایی؟فعلا که تویی چون مطمئنم از وقتی مینا اومده یک سانتی متر هم از کنارش تکون نخوردی
÷چون بلاخره بعد از مدت طولانی دیدمش این خیلی فرق داره
–خب من و نایون هم مجبوریم پنهونی عاشق باشیم پس ما هم فرق داریم
÷نه!دلیلت قانع کننده نیست
–اوه باشه تو راست میگی...
جونگکوک حوصله بحث کردن نداشت برای همین کوتاه اومد
÷میدونستم کم میاری!
–آره میتونی فکر کنی کم آوردم!
+بس کنید دوتاتون!کسی ندونه انگار شما دوتا عاشقید
÷بازم بهتر از شما دختراییم که همه چیز همدیگه رو میدونین
+نخیر!ما دخترا بهتریم!
این دفعه بحث افتاده بود بین تهیونگ و نایون که مینا گفت
×همتون ساکت الهه فقط منم!
–نوچ!الهه فقط نایونه!
×چندش زنذلیل
–خودتی!
+فکر میکنم اگر این تماس ادامه پیدا کنه جنگ جهانی سوم میشه،پس باییی!
×بای هانی
با اینکه تماس توسط تهیونگ و جونگکوک شروع شده بود توسط نایون و مینا تموم شد
–شما دخترها غیرقابل پیشبینی اید!
+شاید ولی هرچی باشیم بهتر از پسراییم
–الان به من توهین کردی؟
+نه! تو مردی نه پسر
نایون با این حرفاش جونگکوک رو ساکت و رام کرد...
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک✨
10 بازنشر🌷
ـــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۴۷۸
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط