𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹⁴
(نایون+)(جونگکوک–)(پدر جونگکوک=)(لارا#)
بعد از اینکه چند خرید دیگه برای عروسی رو هم انجام دادن میخواستن برن خونه که جونگکوک مخالفت کرد
–پدر بیا بریم طبقه بالا یه کم دیگه خرید کنیم
پدر جونگکوک تعجب کرد چون جونگکوک از خریدای طولانی متنفره اما نمیدونست دلیل این حرف جونگکوک نایونه...نایون قبلا با جونگکوک همیشه میرفتن اون طبقه و ساعت ها خرید میکردن و جونگکوک عاشق این بود که ببینه نایون انقدر خوشحاله
=اما تو که از خریدای طولانی متنفری
–آره ولی امروز دوست دارم برم طبقه بالا هم یه کم خرید کنیم
پدر جونگکوک زیاد شک نکرد و همه باهم رفتن طبقه بالا...والدینشون که مشغول خریدای خودشون شدن و حواسشون از نایون و جونگکوک پرت شد و اون دوتا بلاخره تنها بودن...جونگکوک نگاهی به نایون انداخت که با ذوق به مغازه های مختلف نگاه میکنه پس تا گوش نایون خم شد و آروم زمزمه کرد
–هرچی دوست داری بخر و بزار من حساب کنم
نایون چشم غره ای رفت
+بازم میخوای پولت رو به رخ بکشی؟
–نوچ میخوام عشقمو به رخ بکشم!
نایون خندید و جونگکوک یه نگاهی به اطراف انداخت و یه مغازه دید
–هی نایون برو هر مغازه ای که دوست داری منم تا 10 مین دیگه میام
جونگکوک این رو گفت و به سمت مغازه ای که دیده بود رفت...عطر فروشی چون حدس میزد عطری که برای نایون خریده بود باید آخراش باشه و از اونجایی که نایون عاشق اون عطره میخواست دوباره براش بخره پس به مغازه دار گفت
–یه عطر هرمس آن ژردن سور لُ نیل بدید
مغازه دار عطر رو داخل باکس گذاشت و جونگکوک کارتش رو داد تا حساب کنه و بعد از مغازه خارج شد و نگاه کرد و دید نایون داخل یه مغازه لباسزیر فروشیه و رفت سمتش...متوجه شد نایون حواسش نیست پس دستاش رو گذاشت روی شونه نایون باعث شد کمی بترسه و وقتی نایون چرخید و دید جونگکوکه یه دونه مشت به بازوش زد
+اگر سکته کرده بودم چی؟
–حالا که زنده ای!بفرما اینم عطر مورد علاقت
باکس عطر رو به نایون داد و نایون خوشحال جونگکوک رو بغل کرد
+وایییییی مرسیییییییی
–خب داشتی چی میخریدی؟
+واضح نیست؟
–خیلی زیاد
جونگکوک یه نگاه به دور و بر کرد و بعد اشاره کرد و آروم توی گوش نایون گفت
–اون سیاهه قطعا بهت میاد...
نایون با نگاه کردن به چیزی که جونگکوک اشاره کرده بود سرخ شد و برگشت به سمتش
+خیلی منحرفی
–من منحرف نیستم فقط میدونم چی بهت میاد
+از مغازه میری بیرون یا بیرونت کنم؟
–باشه باشه
جونگکوک خندید و داشت به سمت در خروجی میرفت که یهو یه نفر دوید جلوش و با خوشحالی گفت
# اوپا جونگکوککککککک،عشقم تو اینجا چیکار میکنی؟
جونگکوک با دیدن لارا جا خورد و از لحنش چشماش رو چرخوند و با سردی جواب داد
–با خانوادم اومدم خرید
# وای چه خوب منم اومدم خرید
نایون اومد نزدیک و لبخندی مصنوعی زد
+اوه لارا!
لارا با دیدن نایون جا خورد و نادیده اش گرفت و به جونگکوک گفت
# اوپا،فکر کردم جدا شدید...
لارا دستش رو روی سـینه جونگکوک کشید و جونگکوک دستش رو پس زد و خواست چیزی بگه که نایون نزاشت چون میترسید اگر لارا بفهمه،اونا رو لو میده
+من خواهر ناتنیشم
# اوه اوپا چه بد که باید این دختره عفریته رو تحمل کنی
جونگکوک زیر لب لعنتی فرستاد و گفت
–فعلا باید یه عفریته دیگه رو تحمل کنم
# منظورت چیه؟
–هیچی ولش کن،نمیخوای بری؟
# کجا برم اوپا؟حالا که به هم برخورد کردیم میخوام کنارت باشم...میشه برام لباس زیر انتخاب کنی؟
جونگکوک با این حرف جا خورد
–نه!
لارا بیخیال نشد و دست جونگکوک رو گرفت و کشید داخل مغازه و لباس زیر های خیلی ناجور رو انتخاب میکرد ولی جونگکوک اصلا بهش نگاه هم نمیکرد و تمام حواسش به نایون بود که خیلی آروم داشت خریداش رو میکرد موقع حساب کردن جونگکوک میخواست خریدای نایون رو هم حساب بکنه که لارا به فروشنده گفت
# فقط سبد من رو این آقا میدن اون خانم خریداش جداس
جونگکوک عصبی شده بود
–هی لارا!حد و مرز خودت رو بدون!
جونگکوک که میدونست نایون از لو رفتن میترسه گفت
–اون الان خواهر ناتنی منه و پدرم گفته همه خریداش رو حساب کنم!
# اما اوپا اون خودش میتونه حساب کنه!
–اگر اون میتونه تو هم میتونی در ضمن من کی گفتم میخوام خریدای تو رو هم حساب کنم؟
# وظیفته اوپا...
(توی پارت های بعد میفهمید چرا جونگکوک انقدر بد رفتار میکنه با لارا)
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ـــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART¹⁴
(نایون+)(جونگکوک–)(پدر جونگکوک=)(لارا#)
بعد از اینکه چند خرید دیگه برای عروسی رو هم انجام دادن میخواستن برن خونه که جونگکوک مخالفت کرد
–پدر بیا بریم طبقه بالا یه کم دیگه خرید کنیم
پدر جونگکوک تعجب کرد چون جونگکوک از خریدای طولانی متنفره اما نمیدونست دلیل این حرف جونگکوک نایونه...نایون قبلا با جونگکوک همیشه میرفتن اون طبقه و ساعت ها خرید میکردن و جونگکوک عاشق این بود که ببینه نایون انقدر خوشحاله
=اما تو که از خریدای طولانی متنفری
–آره ولی امروز دوست دارم برم طبقه بالا هم یه کم خرید کنیم
پدر جونگکوک زیاد شک نکرد و همه باهم رفتن طبقه بالا...والدینشون که مشغول خریدای خودشون شدن و حواسشون از نایون و جونگکوک پرت شد و اون دوتا بلاخره تنها بودن...جونگکوک نگاهی به نایون انداخت که با ذوق به مغازه های مختلف نگاه میکنه پس تا گوش نایون خم شد و آروم زمزمه کرد
–هرچی دوست داری بخر و بزار من حساب کنم
نایون چشم غره ای رفت
+بازم میخوای پولت رو به رخ بکشی؟
–نوچ میخوام عشقمو به رخ بکشم!
نایون خندید و جونگکوک یه نگاهی به اطراف انداخت و یه مغازه دید
–هی نایون برو هر مغازه ای که دوست داری منم تا 10 مین دیگه میام
جونگکوک این رو گفت و به سمت مغازه ای که دیده بود رفت...عطر فروشی چون حدس میزد عطری که برای نایون خریده بود باید آخراش باشه و از اونجایی که نایون عاشق اون عطره میخواست دوباره براش بخره پس به مغازه دار گفت
–یه عطر هرمس آن ژردن سور لُ نیل بدید
مغازه دار عطر رو داخل باکس گذاشت و جونگکوک کارتش رو داد تا حساب کنه و بعد از مغازه خارج شد و نگاه کرد و دید نایون داخل یه مغازه لباسزیر فروشیه و رفت سمتش...متوجه شد نایون حواسش نیست پس دستاش رو گذاشت روی شونه نایون باعث شد کمی بترسه و وقتی نایون چرخید و دید جونگکوکه یه دونه مشت به بازوش زد
+اگر سکته کرده بودم چی؟
–حالا که زنده ای!بفرما اینم عطر مورد علاقت
باکس عطر رو به نایون داد و نایون خوشحال جونگکوک رو بغل کرد
+وایییییی مرسیییییییی
–خب داشتی چی میخریدی؟
+واضح نیست؟
–خیلی زیاد
جونگکوک یه نگاه به دور و بر کرد و بعد اشاره کرد و آروم توی گوش نایون گفت
–اون سیاهه قطعا بهت میاد...
نایون با نگاه کردن به چیزی که جونگکوک اشاره کرده بود سرخ شد و برگشت به سمتش
+خیلی منحرفی
–من منحرف نیستم فقط میدونم چی بهت میاد
+از مغازه میری بیرون یا بیرونت کنم؟
–باشه باشه
جونگکوک خندید و داشت به سمت در خروجی میرفت که یهو یه نفر دوید جلوش و با خوشحالی گفت
# اوپا جونگکوککککککک،عشقم تو اینجا چیکار میکنی؟
جونگکوک با دیدن لارا جا خورد و از لحنش چشماش رو چرخوند و با سردی جواب داد
–با خانوادم اومدم خرید
# وای چه خوب منم اومدم خرید
نایون اومد نزدیک و لبخندی مصنوعی زد
+اوه لارا!
لارا با دیدن نایون جا خورد و نادیده اش گرفت و به جونگکوک گفت
# اوپا،فکر کردم جدا شدید...
لارا دستش رو روی سـینه جونگکوک کشید و جونگکوک دستش رو پس زد و خواست چیزی بگه که نایون نزاشت چون میترسید اگر لارا بفهمه،اونا رو لو میده
+من خواهر ناتنیشم
# اوه اوپا چه بد که باید این دختره عفریته رو تحمل کنی
جونگکوک زیر لب لعنتی فرستاد و گفت
–فعلا باید یه عفریته دیگه رو تحمل کنم
# منظورت چیه؟
–هیچی ولش کن،نمیخوای بری؟
# کجا برم اوپا؟حالا که به هم برخورد کردیم میخوام کنارت باشم...میشه برام لباس زیر انتخاب کنی؟
جونگکوک با این حرف جا خورد
–نه!
لارا بیخیال نشد و دست جونگکوک رو گرفت و کشید داخل مغازه و لباس زیر های خیلی ناجور رو انتخاب میکرد ولی جونگکوک اصلا بهش نگاه هم نمیکرد و تمام حواسش به نایون بود که خیلی آروم داشت خریداش رو میکرد موقع حساب کردن جونگکوک میخواست خریدای نایون رو هم حساب بکنه که لارا به فروشنده گفت
# فقط سبد من رو این آقا میدن اون خانم خریداش جداس
جونگکوک عصبی شده بود
–هی لارا!حد و مرز خودت رو بدون!
جونگکوک که میدونست نایون از لو رفتن میترسه گفت
–اون الان خواهر ناتنی منه و پدرم گفته همه خریداش رو حساب کنم!
# اما اوپا اون خودش میتونه حساب کنه!
–اگر اون میتونه تو هم میتونی در ضمن من کی گفتم میخوام خریدای تو رو هم حساب کنم؟
# وظیفته اوپا...
(توی پارت های بعد میفهمید چرا جونگکوک انقدر بد رفتار میکنه با لارا)
ادامه دارد...
ـــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر🌷
ـــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ـــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۱۷۱
- ۲۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط