{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« تقاص عشق »

« تقاص عشق »
پارت ۹۱

از سالن بیرون رفتن یونگی و ات تویه یه ماشین رفتن پدر و مادر ات تویه یه ماشین رفتن
رسیدن از ماشین پیاده شدن و وارده سالن مهمانی شدن چند نفر به استقبالشون اومد اونا با پدر و مادر ات مشغول حرف زدن شدن ات اشاره ای به یونگی کرد و هر دو از آنها دور شدن
یونگی : چی شده
ات : خوشم نمیاد اونجا باشم اونا از این حرف های کاری حرف میزنند
ات درحالی که کناره یونگی ایستاده بود با چشم هاش دنباله جیمین میگشت
جیمین و اونجی از خانواده اشون کمی دورتر رویه مبل نشسته بودن اون هم دنباله ات میگشت اونجی که کناره جیمین نشسته بود یهو چشم اش خورد به یونگی دست و پاهاش به لرزیدن در اومد چشم هایش پر از اشک شده بود جیمین که متوجه حاله اونجی شده بود با نگرانی دست اش رو گذاشت رویه دست اونجی
جیمین : اونجی چیشده
اونجی انگشت اش رو سمته یونگی گرفت اون پشت اش بود و کمی هم از اونا دور بود
جیمین با چشم های پر از نفرت و خشم به یونگی نگاه میکرد اما وقتی یونگی کمی کنار رفت ات رو دید با لباس های بلند زیبا دوهفته ای میشد که ندیده بودش با اینکه داشت راضی نبود به این کار اما وقتی حاله اونجی رو میدید بیشتر عصبی میشد اونجی اشکی از گوشه چشم اش رویه گونه اش جاری شد سریع اشک هایش رو پاک کرد تماسی به گوشی اش آمد سوهیوک بود اونجی از وین مبل بلند شد و کمی از جیمین دور شد
اونجی : آلو
سوهیوک : اونجی ببین می‌دونم که از حرفای که الان میزنم شوکه میشی اما باید بگم من خیلی تو رو دوست دارم عاشقت هستم الان تویه فرودگاه هستم دارم میرم اگه توهم منو دوست داری بیا فرودگاه
اونجی شوکه شده بود نمی‌تونست دله سوهیوک رو بشکنه اما اون هنوز هم عاشقه عشق قبلیش بود
اونجی : سوهیوک معذرت می‌خوام اما من هنوز هم یونگی رو دوست دارم ببخشید که دلت رو شکوندم
سوهیوک که میدونست همچین جوابی می‌شنوه پس چیزی نگفت
سوهیوک : اونجی من دارم میرم شاید دیگه نتونیم همدیگه رو ببینم به جیمین هم بگو که من رفتم
بعد از این حرفش‌ گوشی رو قطع کرد اونجی با چشم های پر از اشک رفت سمته جیمین و کنارش نشست
جیمین : کی بود
اونجی : سوهیوک رفت اون از اینجا رفت
جیمین : چی چرا آخه اون که چیزی نگفت
دینا با لباس های قشنگی که پوشیده بود با بدو آمد سمته جیمین وسطه جیمین و اونجی نشست اونجی سریع اشک هاشو پاک کرد و گفت
اونجی : امشب تو خیلی خوشگل شدی
دینا : عمه من هم خوسگل سده
جیمین که با عصبانیت به یونگی نگاه میکرد با صدای دینا نگاهش رو به اون داد
دینا : بابایی من کاله استباهی کلدم چلا عصبی هستی
جیمین اخم هاشو باز کرد و روبه دینا کرد
جیمین : کوچولوم هیچی کاری نکرده منم عصبی نیستم
دینا : خیلی خوبه ...
دیدگاه ها (۰)

« تقاص عشق »پارت ۹۲ات که کناره یونگی ایستاده بود همش این طرف...

تقاص عشق/ فصل ۲ / part ۹۳جیمین از رویه سن اومد پایین و رویه ...

« تقاص عشق »پارت ۹۰ مدتی گذشت دکتر با آزمایش تو دست اش آمد س...

« تقاص عشق »پارت ۸۹ات از آپارتمان بیرون رفت کناره جاده ایستا...

پارت ۱۷ "اخر"ساعت ۷ و ۵۶ دقیقه عصر_جیمین:نشسته بودن تو ماشین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط