« تقاص عشق »

« تقاص عشق »
پارت ۹۰

مدتی گذشت دکتر با آزمایش تو دست اش آمد سمته ات
ات با استرس بلند شد و گفت
ات : دکتر چی شد
دکتر با لبخند گفت
دکتر : تبریک میگم خانم شما باردار هستید
ات شوکه شده بود نمی‌دونست چی بگه از خوشحالی زیاد دستشو گذاشت رویه دهنش و با لکنت گفت
ات : و ... وا قعا....
دکتر : آره خانم الان که رفتید یه چیزی بخورید تا ازتون خون گرفتیم باز فشارتون می‌افته بازم تبریک میگم
دکتر از آنجا رفت ات که هنوز هم در شوک بود از آزمایشگاه بیرون رفت از بیمارستان خارج شد به سمته نیم کتی که رفت که همانجا گذاشته بود روش نشست دستشو گذاشت رویه شکمش و با خوشحالی که از تو چشم هاش خونده میشد با خودش گفت
ات : یعنی الان اینجا تیکه ای از وجود جیمین زندگی می‌کنه کوچولوم بهت قول میدم جوری ازت مراقبت کنم که هیچ مادری از بچش نکرده
باید به جیمین بگم مطمئنم خیلی خوشحال میشه از رویه نیم کن بلند شد و سوار ماشین اش شد به سمته عمارت اش حرکت کرد
رسید به عمارت از ماشین پیاده شد و به داخل عمارت رفت یونگی رو دید که تو سالن نشسته
ات : هیونگ چرا امروز زود اومدی
یونگی : یادم رفت بهتون بگم امشب مهمانی هست باید بریم همه رئیس های شرکت با خانواده شون میرن
ات : مهمانی من
کمی با خودش فکر کرد جیمین هم مطمئنن می اومد اون مهمانی اونجا می‌تونست بهش بگه
ات : خیلی خوبه من برم آماده بشم
یونگی : اگه میدونستم انقدر خوشحال میشی زودتر میگفتم
ات با عجله از پله ها بالا رفت و وارده اتاق اش شد همینکه به سمته کمد اش رفت چشم هاش سیاهی رفتن سریع دست اش
ات : حتما بخاطر خونی هست که ازم گرفتن دکتر هم گفت اما بعدن چیزی میخورم
تو کمد اش گشت اما هیچ لباس مناسبی پیدا نکرد رفت رویه تخت نشست و گوشی اش رو برداشت حوصله خرید گردن رو نداشت بخاطر همین آنلاین لباس انتخاب میکرد
بعد از انتخاب کردن لباس بلند زیبایی گوشی رو گذاشت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سئول شب
یونگی با من شلوار جذابی که پوشیده بود با پدر و مادر تویه سالن منتظر ات بودن یونگی نگاهی به ساعت مچیش کرد
یونگی : ات کجا موند دیر شد
م/ت : آهان اومد
ات با لباس های بلند زیبایش از پله ها آمد پایین
همه از رویه مبل بلند شدن
یونگی : چه کردی خیلی خوشگل شدی مطمئنم که امشب یکی ات رو از پدر خواستگاری می‌کنه
ات به سمتش آمد و با دستش زد به شونه یونگی

اسلاید ۲ لباس ات
کفش ۳ های ات
اسلاید ۴ آرایش ات
اسلاید ۵ استایل یونگی
دیدگاه ها (۲)

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

🖤 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پارت هفدهم 𓆪ات هنوز به نوشته روی دیوار خیره...

چندپارتی یونگی

the lost leaves/رمان جیمین

{عشق بی پایان}پارت :۵_میدونی چیه ات؟+ها؟+من به راحتی می تونم...

رمان عشق ممنوع

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

تک پارتی✨میکاپ‌آرتیست مخصوص آقای پارک... پشت صحنه‌ی سالن کنس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط